یوسف ندرخانی در انتظار اعدام



                                        ​​​​​​

کشیش یوسف ندرخانی از سال ۱۳۸۸ دربازداشت است و درخواست مسئولان برای توبه و نفی اعتقادش به مسیحیت را رد کرده است. طبق قانون مجازات اسلامی در صورت ابراز پشیمانی متهم به ارتداد از تغییر دین اسلام، حکم اعدام لغو می‌شود. در تاریخ سوم تا ششم مهرماه سال ۱۳۹۰ دادگاه رشت سه بار از آقای ندرخانی خواست توبه کند تا حکم ارتداد او لغو شود. اما کشیش ندرخانی که از ۱۹ سالگی آیین کلیسای تبشیری مسیحیت را برگزیده، از عقیده اش بازنگشت و به اتهام ارتداد به اعدام محکوم شد. حکم اعدام او در اسفند ۱۳۹۰، به دایره اجرای احکام زندان لاکان رشت ابلاغ شد و نزدیکان او همراه با جامعه مسیحیان و مدافعان حقوق بشر و جامعه بین المللی نگرانند که حکم هر لحظه به اجرا درآید.

در همان زمان، مجلس نمایندگان آمریکا در ۱۲ اسفند۱۳۹۰ با صدور قطعنامه ای «تداوم اعدام های» اقلیت های مذهبی و حکم اعدام کشیشی را که با اتهام ارتداد در انتظار اعدام با دار به سر می برد، محکوم کرد. قطعنامه مجلس نمایندگان آمریکا که به ابتکار جوزف پیتس نماینده کنگره ارائه شد، تاکید کرد که ایران از امضا کنندگان قطعنامه حقوق بشر است که در آن برآزادی مذهب و آزادی تغییر دین تاکید شده است.

اصل ۲۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح کرده است که: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد».
سیاستمداران و فعالان مدنی آلمان نیز از ابلاغ حکم کشیش ۳۵ ساله ایرانی به اجرای احکام زندان رشت ابراز نگرانی کردند. مارکوس لونینگ نماینده ویژه دولت آلمان در امور حقوق بشر، هرمان گروهه دبیر کل حزب دمکرات مسیحی آلمان، و نمایندگان مجلس آلمان از دولت ایران خواستار آزادی کشیش ندرخانی شدند.

همچنین اتحادیه اروپا و وزارت خارجه آمریکا در کنار سازمان های مدافع حقوق بشر بارها خواستار توقف حکم اعدام و آزادی کشیش ندرخانی شده اند.

محمدعلی دادخواه وکیل آقای ندرخانی، که خود اکنون به ۹ سال زندان محکوم شده، گفته بود دادسرای گیلان صدور حکم نهایی برای این کشیش کلیسای خانگی را به دلیل جنبه تخصصی و مذهبی آن به نظر آیت‌الله خامنه‌ای موکول کرده است.

مرکز آمریکایی «قانون و عدالت» با ایجاد صفحه «توییتر برای یوسف»، کمپینی بین المللی برای آزادی ندرخانی به راه انداخته است.

از آزار و ارعاب و بازداشت مسیحیان و نوکیشان تا تعطیل خدمات کلیساها

در دوران حکومت جمهوری اسلامی صدها مسيحی و نوکیش تحت بازجويی قرار گرفتند و زندانی شدند. چاپ کتاب مقدس مسیحیان به زبان فارسی ممنوع شد، و بسیاری از نسخه های کتاب مقدس در کنار مواد مخدر و بطری های مشروب الکلی به آتش کشیده شد. خدمات کلیساها تعطیل و به خانه ها کشیده شد و مراسم عبادت نومسیحیان به اقدامی زیرزمینی و خطرناک تبدیل شد.

بازداشت ها

در هفته های اخیر نیز موج فزاینده بازداشت نومسیحیان ادامه داشته است:

وحید زردی، موسیقی دان جوان، روز ۶ خرداد ۱۳۹۱، در مشهد به همراه همسرش و تعدادی از نومسیحیان دیگر با حمله ماموران امنیتی لباس شخصی در یك كلیسای خانگی بازداشت شد و همه آنان به مكان نامعلومی انتقال یافتند.

وحید زردی لیسانس موسیقی دانشگاه سوره در تهران و از هنرمندان مسیحی است كه تاكنون در برخی از جشنواره های سراسری هنری كشور، از جمله در جشنواره تئاتر، با برخی از هنرمندان بنام كشور همكاری داشته و برای ساخت موسیقی آن آثار جوایزی دریافت كرده است. او در برخی از روزنامه های كشور نیز مطالبی در باب موسیقی و خداشناسی نگاشته است.

هم زمان با بازداشت وحید زردی در مشهد، در نیشابور که دومین شهر پرجمعیت خراسان رضوی است، ماموران امنیتی به کلیسایی خانگی یورش بردند وهمه اعضای آن را دستگیر و بازداشت کردند.

۴خرداد ماه ۱۳۹۱ مهندس مهرداد سجادی و همسرش فروغ دشتیانی از اعضای رسمی کلیسای انجیلی عمانوئیل تهران توسط ماموران امنیتی لباس شخصی در خانه خود در کرج بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند. منابع غیررسمی از انتقال این افراد به زندان اوین خبر داده اند.

کشیش فرشید فتحی، ۳۳ ساله در اردیبهشت ۱۳۹۱ در دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به شش سال زندان محکوم شد. او در دی ماه ۱۳۸۹ در جریان حمله گسترده شب کریسمس به مراسم مسیحیان بازداشت شد و از آن زمان حدود یک سال و نیم بدون تفهیم اتهام در بازداشت به سر برد. شواهد از ضرب و شتم او در دوران بازداشت خبر می دهند. فعالیت های تبلیغی او برای مسیحیت به عنوان اقدام علیه امنیت ملی به او تفهیم شده است. این نشان دهنده شیوه جدید برخورد قوه قضائیه و مقام های امنیتی در وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران با فعالیت های تبشیری نوکیشان مسیحی به عنوان جرم سیاسی – امنیتی است.

همچنین بهنام ایرانی ، کشیش دیگری که قرار بود در مهرماه ۱۳۹۰ آزاد شود، اندکی پیش از آزادی باردیگر به تحمل پنج سال زندان محکوم شد. وضعیت سلامت این کشیش بسیار وخیم گزارش شده است.

در فروردین ۱۳۹۱ یک زن و یک مرد جوان نوکیش مسیحی با هجوم ماموران امنیتی لباس شخصی قضایی به خانه شان، بدون داشتن حکم قضایی، بازداشت شدند. ماموران در پاسخ به مادر یکی از آنان که پرسیده است دخترم را کجا می برید گفته اند:« به عیسی مسیح بگویید بیاید نجاتش دهد.»

حتی انتخابات مجلس نهم هم نتوانست ولو به صورت موقت، موج حمله مقام های امنیتی را به پیروان ادیان و عقایدی سوای مذهب تشیع دوازده امامی اسلامی ، به ویژه به مسیحیان نوکیش و بهائیان و درویشان گنابادی، اگرنه متوقف که دست کم خفیف کند. دامنه و روند مسیحیت ستیزی پس از شهرهای تهران، اهواز ، شیراز ، واصفهان و همدان به شهرستان كرمانشاه رسید.

در دوم اسفند ماه، سه روز پیش از آغاز هفته انتخابات، ماموران امنیتی با هجوم به کلیسایی خانگی در کرمانشاه ۱۱ نوکیش مسیحی را بازداشت کردند که از محل نگهداری سه تن از آنان خبری در دست نیست.

در اصفهان همزمان با بازداشت حکمت سلیمی كشیش كلیسای رسمی پولس اصفهان ، ماموران اطلاعات اصفهان صبح روز چهارشنبه سوم اسفندماه ۱۳۹۰ خانم گیتی حكیم پور۷۸ ساله را که از اعضا و خادمان كلیسای لوقای اصفهان بود بازداشت کردند.

مسعود دلیجانی که از فرهنگیان كرمانشاه و معلم مدرسه است در پی ابلاغ حکم دادگاه کرمانشاه، برای تحمل ۳ سال حبس راهی زندان دیزل آباد كرمانشاه شد؛ زندانی که وضعیت آن بسیار اسفناک توصیف شده است. علاوه بر روند مبهم قضایی دادگاه، این نوکیش مسیحی نه تنها از حق انتخاب وكیل مدافع محروم بوده، بلکه امكان دفاع از خود را هم نداشته است.

مسعود دلیجانی ۲۶ اسفندماه ۱۳۸۹ به همراه همسر و ۹ تن دیگر از نوكیشان مسیحی در یك كلیسای خانگی توسط ماموران لباس شخصی اطلاعات كرمانشاه بازداشت شد. او پس از تحمل دوران بازداشت خود در شرایطی که به نوشته سایت محبت نیوز سخت و طاقت فرسا توصیف شده در ۱۸ تیرماه ۱۳۹۰ پس از گذراندن ۱۱۴ روز كه بیشتر در سلول انفرادی بازداشتگاه وزارت اطلاعات كرمانشاه بود، با سپردن وثیقه به طور موقت آزاد شده بود.

در دی ماه در اهواز ماموران امنیتی در اقدامی از قبل سازماندهی شده با یورش گسترده به کلیسایی خانگی کشیش فرهاد سبكرو و همسرش و همه اعضا و افراد شرکت كننده در مراسم هفتگی كلیسا را بازداشت و با دو دستگاه اتوبوس به مكان نامعلومی منتقل كردند.

دست کم ۲۸۵ مسیحی در ۳۵ شهر ایران در نیمه دوم سال ۲۰۱۰ دستگیر شدند. علاوه بر هفته ها و یا حتی ماه ها تحمل زندان که بیشتر آن در انفرادی بوده است، اکثر بازداشت شدگان که در واقع جزو زندانیان گمنام عقیدتی هستند در بازداشت گاه تحت فشار و شکنجه های سخت قرار می گیرند و تهدید می شوند که پس از آزادی از آنچه دیده و کشیده اند سخن نگویند. وضعیت بسیاری از این زندانیان گمنام هیچ گاه گزارش نمی شود. به عقیده سایت محبت نیوز تعداد واقعی بازداشت شدگان مسیحی دو تا سه برابر میزان منتشر شده است.

علیرضا نجف زاده ، ۲۳ ساله، متاهل و دارای یك فرزند، نمونه ای از این زندانیان گمنام است که پس از تحمل مشقت بسیار برای خود و خانواده اش توانست با خانواده اش از ایران خارج شود. او در مأمن خود لب به افشاگری گشود و از این حکایت پرده برداشت. او که ساكن شهرستان شهریار و عضو كلیساهای خانگی كرج بود به مدت ۳ روز تحت بدترین شكنجه های روحی و جسمی قرار گرفت. تصاویر شکنجه بر بدن او در سایت محبت نیوز قرار دارد.

به نوشته سایت محبت نیوز «به خاطر وجود آثار شكنجه و تنبیه بدنی مأموران اطلاعات با این شرط به این شهروند مسیحی اجازه مرخص شدن از بازداشتگاه را دادند كه اجازه ندارد در این مورد با كسی صحبت كند و برای درمان تن مجروح خود به هیچ پزشك یا بیمارستانی هم مراجعه نكند»

کشیش هرمز شریعت، از رهبران مسیحی ایرانی و مسئول سازمان خدماتی «ایران زنده» به سایت محبت نیوز گفته است: «هر از گاهی مسئولین جمهوری اسلامی مسیحیان را بازداشت می کنند و حتی خانواده های آنها را هم در جریان نمی گذارند. مسیحیان دستگیر شده حتی دسترسی به وکیل هم ندارند و بدتر از آن حتی رسماً اتهامشان به آن ها تفهیم نمی شود.»

کودکان بازداشت شدگان و بازداشت کودکان

هنگام یورش جمعی به کلیسای جماعت ربانی اهواز در دی ماه ۱۳۹۰ همه شرکت کنندگان، از بزرگ و کوچک بازداشت شدند. بازداشت بچه های خردسال توسط نیروهای امنیتی که در این یورش خشونت بار صورت خود را پوشانده بودند چنان وحشتی در آنان تولید کرد که به آسیب های روانی در آنان منجر شد.

نهاد «همبستگی جهانی مسیحی» در بریتانیا برای دلداری این کودکان که در مراسم کريسمس در اهواز بازداشت شدند، کمپينی برای ارسال کارت پستال‌هایی تحت عنوان «کارت های دلداری» راه‌اندازی کرد.

سایت محبت نیوز نوشت: «به راستی آيا يک کودک که به همراه والدينش در يک مکان دينی و مذهبی حضور داشته بايد با اين نونهالان همانند مجرمين برخورد کرد و پای آنان را از هم اکنون به مراکز امنيتی و يا زندان ها که جايگاه متهمان و مجرمان است کشاند».

انجیل سوزی

در اسفند ۱۳۸۹ اداره بازرسی و كشف كالای قاچاق با هماهنگی نیروی امنیتی سپاه پاسداران، ۲ كارتن كتاب حاوی بیش از ۳۰۰ جلد كتاب مقدس را كه در داخل یك اتوبوس كشف و ضبط شده بود، همراه با برخی دیگر از كالاهای قاچاق نظیر مواد مخدر ومشروبات الكلی سوزاند.

در خرداد همان سال نیز در اقدامی مشابه صدها جلد کتاب مقدس مسیحیان در شهرستان سردشت سوزانده شد و خبر آن با عکس و تفصیلات در رسانه‌ها منعکس شد.

این در حالی ست که مسلمانان برای کتاب مقدس خود قرآن احترام فراوان قائلند و بی حرمتی به آن را برنمی تابند.

محدودیت برای کلیساها، از تعطیل تا ممنوعیت استفاده از زبان فارسی

از هنگام نطق آیت الله خامنه ای درقم در سال ۱۳۸۹ تاکنون بسیاری از کليساها تعطيل و بناهای تاریخی آنها تخریب شده و از برگزاری مراسم کليسايی جلوگيری به عمل آمده است.
آخرین مورد آن تعطیل کلیسای جماعت ربانی در جنت آباد تهران بود.

به نوشته سایت محبت نیوز، کلیسای جنت آباد در غرب تهران به دستور اداره حفاظت و اطلاعات سپاه پاسداران جمهوری اسلامی تعطیل شد. این کلیسا بیش از ۱۰۰ عضو داشت و همه برنامه هایی که در آن اجرا می شد به زبان فارسی بود. محبت نیوز تعطیلی این مرکز را نشانه افزایش محدودیت ها و فشار ها از سوی دولت ایران بر مسیحیان به ویژه نوکیشان مسیحی ارزیابی کرده است.

بنا بر خبری که روز هفتم اسفند ۱۳۹۰ منتشر شد به دستور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی خدمات به زبان فارسی دو کلیسای مسیحی: «کلیسای پروتستان عمانوئیل» و «کلیسای انجیلی پطرس مقدس» که در تهران به ثبت رسمی رسیده‌اند، تعطیل شد.

در آذر ماه ۱۳۸۸ نیز کلیسای جماعت ربانی مرکز در تهران از دادن خدمات به زبان فارسی و در روز جمعه منع شد.

مقام های وزارت اطلاعات از کلیساها خواسته اند به جای جمعه ها خدمات خود را روزهای یکشنبه ارائه دهند. در روزهای جمعه کلیسا مکانی بود برای گردآمدن نوکیشان و مسیحیان و مسلمانان. اما روز یکشنبه در ایران روزِ کاری ست و گزارش ها حاکی از آنست که محدودیت های جدید باعث کاهش تعداد اعضای این دو کلیسا به نصف شده‌است.

درهای كلیسای پنتاکوت و رسمی آشوری كرمانشاه نیز از تاریخ ١٢ دی ١٣٨٨ با حکم مقام های قضایی و امنیتی به بهانه ترویج مسیحیت در بین فارسی زبانان مسلمان و بشارت انجیل، به روی مسیحیان بسته شد. كشیش این كلیسا «ویلسون عیسوی» نیزدر ۱۳ بهمن ماه ۱۳۸۸بازداشت شد و پس از گذراندن ۵۴ روز در زندان دستگرد اصفهان با سپردن وثیقه به طور موقت آزاد شد.

اجباری شدن تهیه فهرست اعضای کلیساها برای وزارت اطلاعات

وزارت اطلاعات در ادامه اعمال محدودیت های بیشتر بر نوکیشان مسیحی، با ارسال دستورالعمل هایی، رهبران کلیساها را در تهران و برخی شهرستانها تحت فشار قرار داده است. روز ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱ مسئولان و رهبران کلیسای جماعت ربانی مرکز در تهران از اعضای کلیسای خود خواستند اسامی خود راهمراه با شماره ملی و دیگر مشخصات در اختیار رهبران کلیسا قرار دهند تا به وزارت اطلاعات تحویل شود.

به نوشته خبرگزاری های نزدیک به مسیحیان حمله به مسیحیان و نوکیشان که در دوران دولت محمد خاتمی کاهش یافته بود ، با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد روز به روز گسترش یافته است. این حملات در سخنان تهدید آمیز و اهانت بار رهبران مذهبی و سیاسی و مسئولان قضایی و امنیتی، بویژه آیت الله خامنه ای، آغاز شده و رسانه ها و سایت های خبری حکومتی آن ها را در جامعه منتشر می کنند. نمونه ای از سخنان رهبران و مسئولان را مشاهده کنیم.

سخنان رهبر: فرمان آتش

به نوشته سایت محبت نیوز در سال‌های دولت اصلاحات فشار بر مسيحيان کاهش يافته بود، اما از زمان روی کار آمدن دولت محمود احمدی‌نژاد فشارها بر مسیحیان و بهائیان و درویشان و دیگر دگر باوران افزایش یافت و پس از آن به اوج رسید که آیت الله خامنه ای در روز ۲۷ مهر ۱۳۸۹ در اولین روزسفر نه روزه اش به قم ضمن اعلام آن که «فتنه سال ۸۸ کشور را در برابر میکروبهای سیاسی و اجتماعی واکسینه کرد»، گفت «دشمنان اسلام» قصد دارند که دین را در جامعه ایران تضعیف کنند و برای این کار، از جمله به «اشاعه بی بند و باری و اباحی گری، ترویج عرفان های کاذب، ترویج بهائیت و گسترش کلیساهای خانگی» می پردازند.

در پی آن مقام های سیاسی و مذهبی دیگر و رسانه های حکومتی با سخنان و نوشته های خود به این موج دامن زدند تا مقام های امنیتی و قضایی بتوانند سازمان یافته تر به دگر باوران و اقلیت های مذهبی هجوم آورند.

حمله به مسیحیت در سخنان مقام های مذهبی

محمد تقی مصباح یزدی- چندی بعد از سخنان علی خامنه ای در اردیبهشت ماه ۱۳۹۰، محمدتقی مصباح یزدی، از بانیان عقاید مهدویت باوری، که نامش به عنوان مرجع صدور فتوای قتل ها در جریان قتل های زنجیره‌ای شهرت دارد از «ترويج مسيحيت» در برخی استان‌ها انتقاد کرد و گفت: «در راستای مبارزه با مسيحيتی كه در بعضي استان ها رواج پيدا می‌كند كارهايی انجام گرفته و هزينه‌هايی هم صرف شده است اما بازدهی ندارد به اين دليل كه برنامه و نظارتی نیست.»

وحید خراسانی ـ پیشتر از او آیت الله وحید خراسانی، از مراجع تراز اول شیعه و از منتقدان حاکمیت فعلی، با هشدار دادن در مورد افزایش گرایش جوانان به مسیحیت آن را ناشی از سوء مدیریت حکومت دانسته بود. او گفت: «مردم دارند مسیحی می شوند اینها دنبال ریاست خودشان‌ هستند...یكی نیست به این دستگاه بگوید این همه تبلیغات مسیحیت ضال و مضل حتی در قم به چه معناست؟....اینها را دارند به خورد این امت می دهند درقبال اسلام، این دستگاه با این بساط اگر یک جایی یک كلمه بویی برای تزلزل مقام من باشد همه آنجا حاضر می شوند، اما دین و ایمان از مغز این جوان ها برده می شود همه در خفقان و خوابیده اند». او تهدید کرد: «دنبال مقام و مالند دم از اسلام می زنند، بساط تبلیغ مسیحیت باید از این مملكت برچیده شود والا آبرو برای ... نخواهم گذاشت».

همان زمان اکبر گنجی، روزنامه نگار ناراضی درواکنش به سخنان آیت الله وحید خراسانی در سایت «روز» نوشت: «این حکم ناقض حقوق بشر، از ضعف ایمان به دین خود حکایت می کند. اگر به حقانیت دین خود باور داریم، نباید از تبلیغ یهودیت و مسیحیت و بهائیت و بودیسم و... بهراسیم. بگذارید پیروان ادیان مختلف آزادانه دین خود را تبلیغ/ترویج کنند، دین حق در این بازار خریداران بیشتری پیدا خواهد کرد. ممانعت و سرکوب، شأن جباران است. فقیهان به طرق مختلف برای خود «حق ویژه» برساخته اند... نباید این «حق ویژه» را به آنان داد که به دیگر مومنان دشنام دهند، و کسی مجاز به انتقاد از آنان نباشد. نباید این «حق ویژه» را بدانان داد که فرمان سرکوب صادر کنند، و کسی مجاز نباشد بگوید: حضرت آیت الله، شما یکی از ناقضان حقوق بشر هستید. حضرت آیت الله با اینکه در حکومت نیست، و نشانی از مبارزه با حاکم ستمگر از خود بروز نداده، اما در قامت ستمگر ظاهر می شود. به جای آنکه به «سلطان جائر» که خود استاد سرکوب اقلیت های دینی است، بگوید: مسیحیان و یهودیان و بهائیان و سنیان هم چون من و تو «انسان» اند، چرا بر آنها ستم روا می داری؟ به سلطان فرمان می دهد که ستمگری بر آنان را افزایش دهد وگرنه، آبرو برای دولت باقی نخواهد گذارد».

اکبر گنجی در جای دیگری از این مقاله می نویسد: «مرجع تقلید ما فاقد حس ستم شناسی است. هزاران هزار جنایت و شکنجه و ظلم در سه دهۀ گذشته به وسیلۀ این «نظام سلطانی فقیه سالار» رفته و می رود و این آیت الله آنها را ندیده یا نادیده گرفته است... حضرت آیت الله در مقام آمر سرکوب هویدا می شود. وقتی او حکم برچیدن بساط تبلیغ مسیحیت را صادر می کند، سربازان گمنام امام زمان- سعید امامی/طائب ها - دست به کار شده و بساط آنان را به شیوه ای که بساط دیباج و میکائیلیان را برچیدند، برمی چینند. عدالت (حقوق بشر) داور مستقل آدمیان است، نه مشرب فقهی آیت الله...».

عباس کعبی- حجت الاسلام عباس کعبی، عضو مجلس خبرگان رهبری، با اشاره به موضوع «کلیسای خانگی» که در سخنان آیت‌الله خامنه‌ای آمده بود گفت: «مسئله کلیسای خانگی طرحی ضد دینی و ضدهویتی است» که به گفته او «می‌توان آن را ضدامنیت هم به حساب آورد» و «طرحی است که توسط تروریست‌ها و جاسوسی شکل گرفته و ربطی به مسیحیت اصیل ندارد».

محمد فاضل لنكرانی- حجت‌الاسلام فاضل لنکرانی عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم، با هشدار از فعاليت كليساهای خانگی، از مسئولان كشور درخواست کرد برای «حفظ و صيانت از شهرهای مذهبی كشور «تمهيدات ويژه‌ای» در نظر بگيرند».
حملات مقام های امنیتی و سیاسی

علی لاریجانی – رئیس مجلس شورای اسلامی، یک روز پس از سخنان آقای خامنه ای، در نطقی در مجلس، اظهارات او را که از مسئولان خواستار برچیدن کانون عرفان‌های بدلی شده بود، دلیل دیگری بر جدی بودن حمله حکومت به اقلیت‌های اجتماعی و مذهبی شمرد.

حیدر مصلحی - وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، از رواج مسیحیت حتی در میان «نخبگان حوزوی» خبر داد که «هدف سرویس های اطلاعاتی غربی قرار گرفته و برایشان تله گذاشته اند».

آقای مصلحی روز پنجشنبه اول مهر ماه به رواج مسیحیت در میان «شیعیان معتقد» و «قدرت تخریبی آنها» اشاره کرد و گفت: «امروزه بسیاری از افرادی که به تازگی مسیحی شده اند، روزی مخلصین اهل بیت و شیعه های معتقد بودند و دشمنان با روش های علمی آنها را به ترکیه کشانده و برای آنها مراسم غسل تعمید گذاشته اند».

مرتضی تمدن - استاندار تهران روز ۱۴ دی /۴ ژانویه ۲۰۱۰ اندکی پس از اعیاد مسیحی از بازداشت عده ای از سران مسیحیان تبشیری در تهران خبر داد و گفت عده دیگری هم در آینده نزدیک بازداشت خواهند شد .او مسیحیان تبشیری ایران را جریانی «فاسد و منحرف» خواند که افکار خود را «از طریق محافل فرهنگی که در انگلیس دایر است» ترویج می کند. استاندار تهران بی آن که از هویت و تعداد بازداشت شدگان خبر دهد، کار آنان را مصداق «تهاجم فرهنگی دشمن» دانست.

استاندار تهران که «فعالیت‌های تبشیری» را با «تهاجم نظامی و فرهنگی انگلستان» به ایران مرتبط دانسته بود از برخورد با مبشران مسیحی در استان تهران خبر داد و گفت: «سران این جریان در استان تهران به دام افتاده‌اند و شمار بیشتری نیز در آینده نزدیک دستگیر خواهند شد». او کلیسای تبشیری را در مسیحیت، با طالبان و وهابیت در اسلام مقایسه کرد: «آنان مانند جریان طالبان و وهابیت که به عنوان یک آفت خود را در دین اسلام جا زده‌اند، به نام مسیحیت و به پشتوانه انگلیس حرکتی را طراحی و پیش می برند».

مسیحیان تبشیری یا پیروان کلیسای اوانجلیست، سعی می کنند عقاید دینی خود را بین غیرمسیحیان تبلیغ کنند.

رسانه ها و سایت های حکومتی

رسانه های حکومتی، از صدا و سیما تا روزنامه ها و سایت های خبری رسمی و نیمه رسمی، نیز با اشاعه این اتهام ها می کوشند افکار عمومی ایرانیان را به مسیحیان و نوکیشان بدبین کنند. سایت خبر انلاین نزدیک به علی لاریجانی در تیرماه ۱۳۹۰ مسیحیت و بهاییت را در کنار هم قرارداد و به هردو تاخت آورد. و این در حالی بود که در قانون اساسی جمهوری اسلامی، مسیحیت در کنار ادیان زرتشتی و یهودی جزو ادیان رسمی شناخته شده.

این سایت نزدیک به حکومت نوشت: «در سال های اخیر به عکس دو دهه پیشین که بهائیان و مسیحیان برای تبلیغ در ایران در موضع ضعف بودند، امروز هجوم تازه ای آغاز شده و با استفاده از بحران های سیاسی و فکری موجود زمینه ای برای بروز پیدا کرده است. در این باره چه باید کرد؟» این سایت نوشت:«یکی از آثار بالا گرفتن منازعات سیاسی در چند سال اخیر، دور شدن مراکز علمی و مذهبی ما از کارهای علمی و تبلیغی ارزشمند در حوزه دفاع از دین و مواجهه با تبلیغات مسیحیت و بهائیت و در نتیجه میدان داری آن هاست».

روزنامه جمهوری اسلامی نیز در خبری از گسترش کلیساهای خانگی در شهر مذهبی مشهد خبر داده بود. این روزنامه حکومتی، این امر را سازمان یافته و نشان دهنده برنامه ریزی های عوامل استکبار دانست.

همه این سخنان در واقع به منزله دور تازه ای در صدور فرمان حمله و بازداشت های گسترده به نوکیشان مسیحی بود که راه را برای مقام های قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی گشود و با دستور آنان تاكنون عده کثیری از نوكیشان مسیحی در برخی از شهرهای ایران در كلیساهای خانگی، منازل و یا محل كارشان بازداشت شده و می شوند.

كلیسای جنت آباد در تهران بدستور مقامات رژیم جمهوری اسلامی رسماً تعطیل شد!


                         



در راستای مسیحیت ستیزی مقامات مذهبی جمهور اسلامی و در پی محدودیتهای اعمال شده بر کلیساها در ایران، كلیسای فارسی زبان "جنت آباد" در تهران بدستور اطلاعات سپاه تعطیل شد !
به نقل از گزارشگران آژانس خبری مسیحیان ایران « محبت نیوز » ، تازه ترین خبرها از ایران حاكیست كه "کلیسای جنت آباد" در تهران به دستور اداره اطلاعات سپاه بسته شد.

"كلیسای جنت آباد" تهران در پی محدودیت ها و به جهت اعمال فشار بر مسیحیان بویژه نوكیشان مسیحی در ایران از سوی مقامات حكومتی و به دستور مستقیم اطلاعات سپاه درهای آن به روی هموطنان مسیحی ایران بسته شد .
بر همین اساس گفته می‌شود در روز سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۱ ( ۲۹می ۲۰۱۲) این دستور بطور رسمی به كشیش آن كلیسا آقای « روبرت گگ تپه» ابلاغ گردید.

- شرایط کلیسای جنت‌آباد
"كلیسای جنت آباد" واقع در غرب پایتخت بیش از ۱۰۰ نفر عضو دارد و كلیه برنامه‌های كلیسایی در آن به زبان فارسی برگزار می شد. جدای از سرویس‌های هفتگی كه در روزهای یكشنبه برنامه های عبادتی در این كلیسا برگزار می‌ شده ، جلسات مختلف دیگری نیز در طول هفته برای جوانان مسیحی، كانون شادی برای كودكان و برنامه های دروس الهیات برای نو ایمانان هم برگزار می گردید.

بنیان و تشكیل "كلیسای جنت آباد" در غرب تهران بر این اساس در نظر گرفته شده بود تا آشوری های مركز در این محل گردهم آیند اما در دراز مدت و به دلیل حضور و استقبال پرشور فارسی زبانان از برنامه های كلیسایی در كنار دیگر هموطنان آشوری، "كلیسای جنت آباد" تغییر كاربری داده و به یك كلیسای فارسی زبان تبدیل شد .

روایتی نیز موجود است كه گفته می شود، این كلیسای ساختمانی پیش از آنكه در تهران راه اندازی شود در كرج بوده كه به جهت برگزاری مراسم و آئین های هموطنان آشوری ساكن كرج در نظر گرفته شده بود كه گویا بدلیل فشارهای نیروهای امنیتی تعطیل شد و به همین منظور مسئولان كلیسایی تصمیم گرفتند تا ساختمانی را در غرب تهران در منطقه جنت آباد برای هموطنان آشوری در نظر بگیرند.

بر اساس گزارشات رسیده به « محبت نیوز»، با این وجود از سوی اداره اطلاعات سپاه ، سه شنبه گذشته رسمن به شورای كلیسای جماعت ربانی دستور داده شد تا "كلیسای جنت آباد " تخلیه و کلیه ورودی‌های آن مُهر و موم شود و این یعنی درهای کلیسا در یکشنبه آتی به روی مومنان مسیحی و مسیحان ساكن غرب تهران بسته خواهد بود و برنامه ای عبادتی و پرستشی هموطنان مسیحی در آن برگزار نخواهد شد.

"كلیسای جنت آباد" یكی از شعبه های كلیسای جماعت ربانی مركز در تهران می باشد كه این كلیسا خود در طی هفته و ماههای اخیر شاهد فشارهایی از سوی ماموران امنیتی اطلاعات جمهوری اسلامی بوده است.

- اظهارات یک منبع آگاه از وضعیت کلیسای جماعت ربانی مركز
یك منبع آگاه که به دلایل مسائل امنیتی نخواست نامش فاش شود به « محبت نیوز» گفته است، « كه هم اكنون پرونده كلیسای جماعت ربانی مركز در تهران از وزارت اطلاعات گرفته شده و به " اطلاعات سپاه" منتقل شده است.» !

"اطلاعات سپاه" یكی از زیرمجموعه‌های این سازمان نظامی است که مستقل از "وزارت اطلاعات" عمل می‌کند و به گفته بسیاری از افرادی که گذرشان به این اداره افتاده عملکرد اعضای اطلاعات سپاه به مراتب شدیدتر و خشن‌تر از نیروهای وزارت اطلاعات بوده است. این فرد آگاه معتقد است بسته شدن "كلیسای جنت آباد" برای دومین بار كه پیش از این نیز در كرج تعطیل شده بود، آغازی بر تعطیلی دیگر كلیساها خواهد بود... اگر امروز جامعه بین المللی ، سازمانها مسیحی و ارگانهای مدافع حقوق بشر نسبت به این رویداد واكنشی و یا اعتراض های خود را اعلام نكنند قطعن دیگر كلیساهای سراسر كشور به همین سرنوشت دچار خواهند شد.

- روند برخورد سرویس های اطلاعاتی امنیتی با کلیساها ی انجیلی و نوکیشان مسیحی
حکومت مذهبی جمهوری اسلامی در راستای مسیحیت ستیزی خود تا كنون برنامه‌های بسیاری را برای اعمال فشار بر مسیحیان و نوكیشان مسیحی و توقف گسترش مسیحیت در ایران به اجرا گذاشته است. به عنوان نمونه :

-شناسایی و بازداشت نوكیشان مسیحی
-هجوم به كلیساهای خانگی و برهم زدن جلسات دعا و پرستش
-بازداشت افراد به جهت حمل و یا نگهداری بیش از یك جلد كتاب مقدس مسیحیان، در مواردی گزارش شد که پس از ضبط كتاب مقدس ها به تعداد زیاد این كتابها توسط ماموران امنیتی سوزانده شده است.
-ایجاد رعب و وحشت در میان نومسیحیان و تطمیع آنان به جهت همكاری با وزارت اطلاعات
-بازداشت های بلندمدت و شکنجه های روحی و جسمی و نگهداری بدون دلیل افراد در بازداشت موقت و بدون تفهیم اتهام
-حضور ماموران نامحسوس در داخل كلیساها جهت جمع آوری اطلاعات و شناسایی افراد
- زیر فشار قرار دادن مسئولان كلیساها برای جلوگیری از ورود فارسی زبانان به كلیساها
- بازداشت اعضا و كشیشان و تعطیلی برخی كلیساها در شهرستانها از جمله كرمانشاه و اهواز
- بركناری كشیش و تعطیل كردن سرویس فارسی كلیسای شهر آرا با هماهنگی نماینده آشوریان در مجلس شورای اسلامی
-تعطیل كردن سرویس فارسی كلیساهای « پروتستان عمانوئیل» و «کلیسای انجیلی پطرس» در روزهای غیر یكشنبه
- درخواست لیست اسامی و اعضا كلیساها از سوی مقامات امنیتی

* آنچه جمهوری اسلامی با آن دست به گریبان است
جمهوری اسلامی که برای بسط و گسترش اسلام حکومتی سالیانه میلیاردها تومان از بودجه کشور را صرف اهداف خود می کند، امروز با پدیده ای روبروست با نام "گسترش مسیحیت در بین جوانان " که تنها را چاره برای مقابله با آن را به کار گیری نیروهای اطلاعاتی امنیتی می داند و تعطیلی کلیساها و دستگیری و افزایش فشار بر مسیحیان نیز در همین راستا صورت می گیرد. اما به نظر می رسد مسئولان جمهوری اسلامی هرگز به این نكته فكر نكردند كه هیچگاه نمی توان جلوی اندیشه و تفكر را آنهم با زور و شکنجه گرفت. بر طبق كلام هر ایماندار مسیحی خود به مثابه یك كلیساست و در خانه محرابی كه برای خود ساخته مرکزی برای دعا و نیایش و آرامش قلبی او خواهد بود. اگر در گذشته تعداد كلیساها اندک بوده که شاید تنها ۱۰۰ نفر در آن جمع می شدند، اما امروز با تعطیلی كلیسا و بسط و گسترش این افراد در هر نقطه از تهران دهها كلیسای خانگی تشكیل خواهد شد كه چه بسا این تغییر رویه تاثیری نیز بر دیگر همسایگان و دوستان و آشنایان آنها خواهد داشت.

این موضوع همچنین این امکان و فرصت را برای مسیحیان نیز فراهم خواهد ساخت تا در هر نقطه از شهر یک « کلیسا » بنا گردد .

خلاصه ای از کتاب 23 سال علی دشتی




پيدايش، رشد و نمو، انتشار و تسلط اسلام يكی از حوادث بي‌نظير تاريخ است. پي‌بردن به علل و اسباب حوادث تاريخی غالباً دقيق و مستلزم كاوش و تفحِص دامنه‌دار و همه جانبه است تا توان پنهان و آشكار آن‌ها را باز يافت و ارتباط ميان علت يا علت‌ها و معلول را روشن ساخت.
انجام چنين بحثی در باره تاريخ اسلام به واسطه وجود منابع و مستندات فراوان چندان بر محققان روشن‌بين دشوار نيست، به شرط آن كه از ملكه اجتهاد و استنباط بهره كافی داشته و در عين حال از غرض و تعصب عاری باشند.
در اين گونه تحقيقات حتماً لوح ضمير بايد ساده بوده و عقايد تعبدی يا تلقينات پدری آن را مشوب نكرده باشد.
در اين مختصر چنين كار تحقيقی مهم و ارزشمندی صورت نگرفته و حداكثر تلاشی است در برابر ترسيم دورنمايی از مجموع رويدادهی ۲۳ سال. (هر چند مجمل و مبهم)، كه در قضايی زير خلاصه مي‌شود:
۱-كودكی يتيم از سن شش سالگی به خويشتن رها شده است. محروم از نوازش پدر و مهر مادر در خانه يكی از اقوام زندگی مي‌كند. از تنعم اطفال هم سن و هم شأن خود محروم است و به چراندن اشتران در صحری خشك مكه روزگار مي‌گذراند. روح او حساس و ذهنش روشن است. فطرتی مايل به تخيل دارد، پنج شش سال تك و تنها در صحرا مانده قوه احلام و رؤيا را در وی پرورش مي‌دهد. محروميت و احساس برتری ديگران در او عقده ايجاد مي‌كند. اين عقده مسيری دارد. نخست توجه همسالان و خويشانست. سپس به خانوادة متمكن آن‌ها مي‌رود و از آن جا به مصدر تمكن آن‌ها مي‌رسد. مصدر تمكن توليت خانه كعبه است خانه مركزيت‌هی مشهور عرب است.
شايد خود نيز به اين بت‌ها توسل جسته و اثری نديده باشد. پس خشمی در اعماق ضمير وی نسبت به آن‌ها پديد آمده است.
او در اين طرز فكر تنها نيست هم اهل كتاب و هم مردمان با فهم و ادراكی در مكه هستند كه پرستش بتان بي‌جان را سخافت مي‌دانند. وجود اين گونه اشخاص به منزله همدستانی است كه به مكنون ضمير او جواب مساعد مي‌دهند.
مسافرت‌هايی به شام در سنين مختلف بر روی او دنيايی مي‌گشايد كه زندگی و عقايد مردم و قوم خود او در برابر آن حقير و مسكين مي‌شود. روی آوردن به معابد اهل كتاب و گفتگوی با متصديان آن معابد، گوش دادن به سرنوشت انبياء و آگاهی بر عقايد آن‌ها او را در عقيده خويش استوار مي‌سازد.
۲-انديشيدن به خدا و آن چه از يهودان و ترسايان (مسيحيان) شنيده است نقطه مركزی دايره حركت ذهن او مي‌شود.
پس از ازدواج با زن ثروت‌مندی كه او را از تلاش معاش بي‌نياز مي‌كند و معاشرت مستمر با ورقة‌بن نوفل اين فكر را در وی راسخ و به شكل Obsession درمي‌آورد، جان وی از فكر خداوند غيور و جبار لبريز مي‌شود.
خدی او از اين كه مردم، ديگری را پرستش مي‌كنند خشمگين مي‌شود. حوادثی كه بر قوم عاد و ثمود روی داده از همين بابت بوده است و از كجا چنين فرجام شومی بری قوم او نزديك نباشد، پس بايد به هدايت آنان بشتابد.
كم كم اين انديشه مستمر و سمج با رؤياهی جان نگران او مخلوط شده صورت وحی و الهام به خود مي‌گيرد. خديجه و پسر عمويش، ورقة‌بن نوفل، آن را “رؤيی صادقه” و نشانه الهام خداوندی مي‌گويند. او چرا مانند هود و صالح نباشد، چرا پيغمبران فقط از بني‌اسرائيل برخيزند و از ميان پسر عموهی آنان پيغمبری طلوع نكند.
اين سير روحی، بلكه بحران روحی و مسخّر انديشه‌ی شدن در سن چهل سالگی او را به دعوت قوم خود مي‌كشاند.
۳-پرستش موجوداتی كه خود مخلوق و مصنوع دست آدمی است كاری سخيف و بطلان آن بر هر خردمندی آشكار است پس بايد مردم را از اين غفلت بيرون آورد و طبعاً در اين صورت مردم به وی خواهند گرويد و مخصوصاً كه عده معدود و انگشت ‌شماری هم آن را تصديق و تأييد كرده‌اند پس جی درنگ نيست و آيه “وانذر عشيرتك الاقربين” بايد به مرحله اجراء در آيد.
اما از همان روز نخست با خنده استهزاء روبرو مي‌شود، زيرا روح ساده و مؤمن او متوجه اين قضيه مهم و اساسی نشده بود كه خوبی انديشه‌ی و درستی مطلبی مستلزم اذعان مردم نيست، مردم تابع عادات خود هستند، و از اين گذشته دعوت او مستلزم فروريختن دستگاهی است كه مصدر شأن و مكنت سران قريش است. پس مردانه به حمايت آن برخواهند خاست. از همين روی نخستين كسی كه در اجتماع قريش بر روی او چنگ زد عموی خود او بود كه فرياد زد “تبّالك يا محمد” آيا بری اين مهملات مرا بدين اجتماع خوانده‌اي؟
۴-ابوجهل روزی به شريق‌بن اخنس گفت ميان ما و بنی عبدالمطلب پيوسته رقابت و منافسه‌ی بود (=هم چشمی، رقابت كردن). حال كه از هر جهت به آن‌ها رسيده‌ايم از خود پيغمبر بيرون داده‌اند (از خود پيغمبر ساخته‌اند) كه بر ما برتری يابند. اين سخن، بيت منسوب به يزيد را در پنجاه سال بعد به خاطر مي‌آورد: “لعبت هاشم للملك خبر جاء ولا وحی نزل”.
مذاكره ابوجهل و شريق طرز فكر مخالفان را خوب نشان مي‌دهد. محمد فقير و يتيم كه در سايه مكنت زن خود زندگی مي‌كرد در مقابل سران متمكن قريش عنوانی و شخصيتی نداشت و بنابر اين اگر دعوت او مي‌گرفت شأن و عنوانی آنان را هم اگر به كلی محو نمي‌كرد لااقل نقطه مقابل آن‌ها قرار مي‌گرفت و بنی عبدالمطلب بر ساير تيره‌هی قريش مقدم مي‌شدند ولی از قضا بنی عبدالمطلب از وی پيروی نكردند و حتی ابوطالب و ساير اعمام نخواستند ميان خود و قريش جدايی و اختلاف اندازند.
شايد اگر از آغاز امر محمد اين صعوبات و اين جمود مردم و اين عناد و لجاجی را كه در طی سيزده سال دعوت خود در مكه با آن روبرو گرديد پيش‌بينی مي‌كرد، بدان سهولت و رايگان قدم به ميدان نمي‌گذاشت و يا اگر هم مي‌گذاشت چون ورقة بن نوفل، امية بن ابی اصلت و قس‌بن ساعده به گفتن حرف خود اكتفاء كرده راه خود را پيش مي‌گرفت.
اما اين قراين و امارات و حوادث بعد از بعثت نشان مي‌دهد كه محمد از آن طبايعی است كه در فكر خود راسخ و پايدارند و بری رسيدن به مقصد از موانع و دشواري‌ها نمي‌هراسند. محمد مسخر عقيده‌ی شده و خويشتن را مأمور هدايت مردم مي‌داند و قريب سی سال اين فكر و عقيده در او راسخ شده است. علاوه بر نيروی ايمان از موهبت ديگری نيز برخوردار است و آن فصاحت بي‌نظيری است كه از شخصی امِی و درس نخوانده اعجاب انگيز است. با اين زبان گرم و فصيح مردم را به فضيلت و درستی و انسانيت دعوت مي‌كند و به ياری مستمندان و ضعيفان برمي‌خيزد. راستی و درستی و تقوا و عفاف را مايه نجات مي‌داند و از اخبار گذشتگان و انبياء سلف سخن‌هی عبرت‌انگيز مي‌آورد.
۵-دعوت اسلامی تحقيقاً عكس‌العمل اوضاع مكه است. روز به روز بر عده كسانی كه از بت‌پرستی بيزار شده بودند افزوده مي‌شد. در مقابل افراد متمكن و زورمند، طبقه‌ی بي‌بضاعت و ضعيف قرار دارند. پس حمايت از اين طبقه موجب پيشرفت و رونق اسلام مي‌شود.
تمام نهضت‌هی تاريخ را طبقه محروم و مظلوم باعث شده‌اند. ولی زورمندان بيكار ننشستند و از آزار و حتی شكنجه مسلمانان فقير و بي‌پناه فروگذار نمي‌كردند آن‌ها به خود محمد و افراد معدودی چون ابوبكر، عمر و حمزه و ساير كسانی كه خويشانی داشتند تعرض نمي‌كردند ولی نسبت به طبقه عاجز و مستمند كه مي‌بايستی قاعده هرم دين جديد را تشكيل دهد امر چنين نبود. از همين روی در سيزده سال دعوت مستمر محمد نتوانست بيش از يك صد نفر يا تعدادی در اين حدود پيرو پيدا كند و خود اين امر ما را به يك نتيجه عجيب و غيرمترقب مي‌رساند و آن اين است كه:
نه صحت دعوت محمد، نه روش زاهدانه او، نه فصاحت گفتار، نه ترسانيدن از آخرت و نه تعاليم اخلاقی و انسانی او هيچ كدام نتوانسته است قضيه را حل و به انتشار اسلام به طور مؤثر و شايسته‌ی كمك كند.
۶-عامل مهم و اساسی پی گرفتن اسلام و انتشار آن دم شمشير، كشتن بي‌دريغ و شدت عمل بود و بايد بي‌درنگ اضافه كرد كه اين روش، ابداع و ابتكار حضرت محمد نيست بلكه از عادات و سنن قومی عرب سرچشمه مي‌گيرد.
اعراب نجد و حجاز اهل زراعت و صنعت نبودند. در محيط زندگانی آن‌ها نه قوانين مدنی و انسانی بود و نه شرايع آسمانی. حمله و هجوم (غزوه) به يكديگر امری عادی و رايج بود. از همين روی چهار ماه سال را بری نفس كشيدن و تجديد قوا، جنگ حرام بود. يگانه امری كه مانع از تصاحب مال و ناموس ديگران مي‌شد اين بود كه آن ديگری هشيار و حاضر به دفاع باشد.
پس از هجرت به مدينه و برخورداری از حمايت و مساعدت اوس و خزرج اصل به كار افتاد. غزوات غالباً جز اجری اين اصل نبود و هدف بزرگ و مطمئن، طوايف يهود مدينه و اطراف آن بودند. بنابر اين پي‌ريزی دولت اسلامی كه قانونگذار و مجری و فرمانده آن شخص رسول الله است از اين جا آغاز مي‌‌شود.
۷-اعراب قبل از اسلام عموماً كم عمق، مادی و اسير احساسات آنی خويشند. از بيتی به وجد مي‌آيند. از جمله ناخوشايندی به قتل روی مي‌آورند، به امور محسوس و روزانه پاي‌بند و از عوالم روحانيت و عرفان و هر چه مربوط به ما‌‌بعد‌الطبيعه باشد دورند. تابع زور و قدرتند و از هر نوع انصاف و حقانيت روی گردان.
حرص به غنيمت آن‌ها را به هر طرف مي‌كشاند و به قول يك نويسنده فرنگی گاهی از اردوگاه خود كه در حال مغلوب شدن است گريخته و به اردوگاه غالب ملحق مي‌شوند. (افراد نادر و مستثنی در هر جماعتی بوده و هستند)
در چنين اجتماعی كه حكومت و نظاماتی برقرار نيست يگانه حافظ نظم و امنيت تعادل قوا و ترس از يكديگر است.
از اين رو هر طايفه و هر خانواده‌ی پيوسته در حال آماده باش و دفاع از مال و زن و اولاد خويش است.
اعراب تفاخر و خودستايی را دوست دارند، به خويشتن و طايفه خويشتن مي‌بالند و حتی به نقايص و معايب خود نيز مباهات مي‌كنند. هر گونه مزيت خود را چند برابر بزرگ مي‌كنند و از ديدن نواقص خود كورند.
اگر با زنی به طور نامشروع كنار آمدند فردا آن را در شعری وصف مي‌كنند و از فرط خودستايی زن بدبخت را رسوا مي‌كنند. سادگی بدوی و ابتدايی بر مزاج آن‌ها غالب است و اين خود احياناً سادگی حيوانات و متابعت آن‌ها را از غرايز خويش به ياد مي‌آورد.
امور روحانی و عوالم مافوق‌الطبيعه را از روی كرده زندگانی بدوی خود تصوير مي‌كنند و اين طرز تفكر مدت‌ها پس از اسلام ميان علمی عرب مخصوصاً حنبلي‌ها نيز ديده مي‌شود كه حتی هر گونه توجه به مقولات عقلی را كفر و زندقه گفته‌اند.
۸-از سير در حوادث ده ساله هجرت به خوبی مشاهده مي‌شود كه حضرت محمد اين خصايص قومی را وسيله پيشرفت و استواری اسلام ساخته است. گاهی بری جبران شكستی به طايفه ضعيفی حمله شده است تا شأن اسلام به پستی نگرايد. هر فتحی مستلزم تمايل قبيله كوچكی است به اسلام يا لااقل باعث بستن عهد دوستی و عدم تعرض است.
دست يافتن بر غنايم يكی از مؤثرترين عوامل پيشرفت اسلام است. حتی حكم جهاد را شوق دست يافتن بر غنايم آسان و مجری ساخت. بعد از صلح حديبيه خداوند نيز در قرآن مسلمانان را به مغانم كثيره وعده مي‌دهد و آن وعده نقد بيش از وعده، “جنات تجری من تحنها الانهار” در نفوس آن‌ها مؤثر مي‌افتد.
اگر چه آمار درست و شايسته اعتمادی هنوز تنظيم نشده است كه ياران حقيقی محمد را از مسلمانان مصلحتی تفكيك و مشخص كرده باشد ولی به طور اجمال مي‌توان گفت هنگام رحلت حضرت رسول ۹۰ درصد مردم يا از ترس مسلمان شده بودند و يا از راه مصلحت، ارتداد طوايف عرب و جنگ‌هی ردهّ (ارتداد، از دين برگشتگي) اين معنی را به خوبی نشان مي‌دهد.
در خود مدينه كه مركز ايمان و كانون اسلام به شمار مي‌رود امثال علي‌بن ابي‌طالب و عمار ياسر و ابوبكر صديق خيلی كمتر از آن عده‌ی است كه در حاشيه ايمان و پيروی مطلق از محمد نيات و مقاصد دنيوی نيز دارند. به همين جهت سودی رياست، مشاجره مهاجرين و انصار را به راه انداخت و دفن جسد حضرت سه روز به تأخير افتاد. علی و طلحه و زيبر در خانه فاطمه‌اند و از جوش و خروش رياست طلبان بي‌خبر. ابوبكر و عمر و ابو عبيده جراح و چند تن ديگر در خانه عايشه‌اند كه شخصی وارد شد و به آنان گفت:
“جماعت انصار دور سعدبن عباده تجمع كرده‌اند و اگر مي‌خواهيد رشته از دستتان بدر نرود بشتابيد”
عمر به ابوبكر گفت برخيز برويم به سوی برادران انصار و ببينيم مشغول چه كارند. در سقيفه بنی ساعده سعدبن عباده روی به آن‌ها كرده گفت: ما سپاه اسلاميم، ما ياری كننده پيغمبريم، اسلام به زور بازوی ما استوار شد. البته شما جماعت مهاجر نيز سهمی داريد و شما را به خويشتن مي‌پذيريم.
عمر با خوی تند خواست برخيزد ولی ابوبكر دست او را گرفت و با وقار و آرامش فطری خود گفت آن چه در شأن انصار گفتيد قبول داريم ولی اين امر (جانشينی پيغمبر) از حقوق قريش است كه از ساير طوايف عرب برتر است آن گاه دست عمر و ابوعبيده را گرفته گفت با يكی از اين دو تن بيعت كنيد.
عمر كه مرد واقع بين و ذاتاً مدبر و مآل‌انديش بود از اين پيشنهاد غره نشد، چه مي‌دانست كه در ميان شور و هيجان احساسات انتخاب ابوبكر كه يار غار پيغمبر بوده و در حال مرض پيغمبر او را مأمور نماز گزاردن بر مسلمين كرده است و شخصاً مسن‌تر و موقرتر از ساير مهاجرين است تنها راه حل قضيه خواهد بود از اين رو بي‌درنگ از جی برخاست و از ابوبكر خواست دست خود را پيش آورد. آن گاه همه را مقابل امر واقع شده گذاشت و با وی بيعت كرد. طبعاً مهاجران نيز از وی پيروی كردند و انصار نيز تحت تأثير اين ضرب شست قرار گرفته با ابوبكر بيعت كردند و بری اين كه كار يكسره شود و جی ترديد و دو دلی باقی نماند سعدبن عباده را از جی خود به زير افكند و با ياری چند تن ديگر آن پيرمرد ناخوش را چنان زدند كه در همان مجلس جان داد.
و باز همين عمر كه مي‌دانست بيعت نكردن علی با ابوبكر مستلزم بيعت نكردن بنی هاشم است و خلافت ابوبكر استوار نخواهد شد مگر با بيعت و طرفداری بني‌هاشم، شش ماه با وی رفت و آمد كرد و اصرار ورزيد تا او را به بيعت كردن با ابوبكر و گردن نهادن به خلافت او را راضی كرد.
۹-اگر سيزده ساله بعثت تا هجرت را از تاريخ اسلام برداريم تاريخ اسلام يك سره تاريخ زورآزمايی و سرگذشت دست يافتن به قدرت است. نهايت تا حضرت رسول زنده بود قصد اصلی بسط ديانت اسلام و قبولاندن آن بر بت‌پرستان بود ولی از آن پس تلاش مستمری است در وصول به رياست و امارت.
ديديم عمر با چه زبردستی خلافت را بری ابوبكر مسلم ساخت. ابوبكر هم در بستر مرگ ردی خلافت را بر اندام عمر راست كرد و با توصيه خود او عمر بدون منازع بر مسند خلافت پيغمبر تكيه كرد و پس از ده سال و اندی در آخرين لحظات زندگی شورايی از علی و عثمان و عبدالرحمن‌بن عوف و طلحه و زيبر و سعدبن ابی وقاص تعيين كرد كه از ميان خود يكی را به خلافت برگزينند.
شوری (شورا) گرد آمد ولی هيچ يك از حضار كسی را به خلافت نامزد نكرد زيرا هر يك از آن‌ها مي‌خواست خود خليفه شود. ناچار عبدالرحمن خويشتن را از نامزدی خلافت بركنار كرد ولی باز كسی به سخن نيامد و ری ابراز نكرد از اين رو عبدالرحمن قطع و فصل امراء را به سه روز بعد موكول كرد كه ضمناً از آراء مهاجر و انصار نيز مطلع شود.
عبدالرحمن در مدت سه روز نظر اهل حل و عقد را جويا شد و حتی مي‌گويند از عثمان پرسيد، اگر خلافت به تو تعلق نگيرد از چهار نفر ديگر كه را شايسته جانشينی پيغمبر مي‌داني؟ و عثمان علی را اولی و احق به خلافت معرفی كرد. عين اين سؤال را از علی كرد و علی نيز از ميان چهار نفر ديگر عثمان را سزاوارتر به خلافت گفت.
پس از سه روز در مسجد رسول‌الله اجتماع كردند وتقريباً بر همه معلوم بود كه يكی از دو نفر علی و عثمان به خلافت خواهند رسيد.
عثمان به نرم‌خويی و حيا و سخاوت معروف و علی به شجاعت، تقوی، و سخت‌گيری در اصول ديانت مشهور بود. مردم دنيا دوست كه از دقت و سخت‌گيری ده ساله عمر خسته شده بودند از روی كار آمدن علی بيمناك شدند چه مي‌دانستند همان روش عمر ادامه خواهد يافت. لذا به عمرو‌عاص متوسل شدند. او شب به نزد علی رفت و به وی گفت عبدالرحمن نخست به تو روی مي‌آورد و جانشينی رسول را به تو پيشنهاد مي‌كند ولی شايسته شأن تو نيست كه بي‌درنگ بپذيری بلكه بری استحكام امر و استواری خلافت سزاوارتر است كه عبدالرحمن پيشنهاد خود را تكرار كند(تاريخ طبری.).
روز موعود فرا رسيد و عبدالرحمن بر منبر پيغمبر شد و نخست علي‌بن ابي‌طالب را مخاطب ساخت و گفت:
تو پسر عموی پيغمبر، داماد او نخستين مسلمان و بزرگترين مجاهدی و اگر قول مي‌دهی كه به كتاب الله و سنت رسول‌الله و سيره شيخين عمل كنی با تو به خلافت بيعت مي‌كنم.
علی فرمود: كتاب خدا و سنت پيغمبر را قبول دارم ولی به روش خود رفتار خواهم كرد.
عبدالرحمن بي‌‌درنگ عثمان را خطاب كرده و گفت پس از علی تو موجه ترين نامزدهی خلافتی. اگر به كتاب خدا و سنت رسول‌الله و سيره شيخين عمل خواهی كرد با تو بيعت مي‌كنم. عثمان بي‌درنگ قبول كرد و بدين گونه به خلافت رسيد.
اين واقعه را تاريخ طبري(صفحه ۸۰-۸۲ ترجمه بلعمی، نسخه عكسی بنياد فرهنگ.) به گونه‌ی شرح داده است كه نقل آن مرد نكته سنج را به اوضاع اجتماعی آن زمان و سودايی كه بری رياست و رهايی از سخت‌گيرهی عمر بر پاره‌ی از سران اصحاب مستولی بود آگاه مي‌كند.
“و چون عمر بمرد هر چه اندر باديه كس بود به مدينه همی آمدند از مهتران به تعزيت و عبدالرحمن از هر يكی مشورت همی پرسيد اندر اين حديث، همه گفتند به عثمان.
پس شب اندر بوسفيان سوی عمربن‌العاص آمد و گفتا امشب عبدالرحمن زی (نزد) من آمد و گفت اين كار بر دو تن گرد آمده است: عثمان و علی. و من عثمان را خواستم. عمرو گفت به (نزد) من نيز آمده بود و من هم عثمان را خواستم.
ابوسفيان گفت پس چگونه كنيم؟ كه عثمان مردی نرم است مبادا اين كار از خويشتن باز افكند و علی به زيركی اين كار در يابد.
ابوسفيان آن شب با عمرو عاص همی بود و همی گفت چگونه كنيم تا اين كار به عثمان افتد/ عمرو عاص همان شب به خانه علی شد و او را گفت تو دانی دوستی من تو را از قديم و ميل من به تو، و اين كار از همه بيرون آمد و ميان تو عثمان مانده است، و عبدالرحمن امشب بر همه مهتران برگشت كه از اين دو تن كه را خواهيم؟ مردمان لختی تو را خواستند و لختی عثمان را، و سوی من آمد. من گفتم تو را خواهم و اكنون زی (نزد) تو آمدم كه تو را نصيحت كنم اگر بپذيری فردا اين كار تو را بود. علی گفتا بپذيرم هر چه فرمايی. گفتا بدان شرط كه با من عهد كنی كه اين،كس را نگويی هرگز. علی عهد كرد و پذيرفت.
عمرو گفت اين عبدالرحمن مردي‌ست با صلاح و عفاف ايدون (اكنون، چنين) بايد كه چون فردا اين كار بر تو عرضه كند تو اندر آن رغبت نكنی، كه چون از تو آهستگی ببيند و رغبت ناكردن، به تو اندر رغبت نكنی كه از تو رغبت بيند و شتاب پذيرفتن، روی از تو بگرداند. علی گفت: چنين كنم.
پس هم در (همان) شب به خانه عثمان شد. همان گاه و مر او را گفت اگر نصيحت من بپذيری فردا اين كار مر تو را باشد و اگر نپذيری علی كار از تو اندر ربايد. عثمان گفت: پذيرم بگوی. گفتا عبدالرحمن مردی است درست راست و سر به اعلانيت يكی دارد. فردا چون اين كار بر تو عرضه كند نگر تا گرانی نكنی و اگر شرطی كند نگويی نتوانم. هر چه گويد زود اجابت كن. (عثمان) گفت: چنين كنم و برخاست و به خانه باز آمد.
پس ديگر روز به مزگت (واژه مسجد از همين واژه مزگت است) آمد. چون نماز بامداد بكرد عبدالرحمن بر منبر شد، بر پايه پيشين و گفت بدانند كه عمر رضي‌الله عنه از كراهيت كه اين كار را داشت نخواست كه كس را خليفت كند تا از مزد و بزه (گناه) اين كار بيرون آورديم و سعد و زبير نصيب خويش مرا بخشيدند. اكنون اين كار ميان علی و عثمان مانده است شما كه را گزينيد؟ تا او را بيعت كنم و هر كسی از اين مجلس باز گردد بداند كه امير‌المؤمنين كيست؟ گروهی گفتند علی را خواهيم. گروهی گفتند عثمان را خواهيم و اختلاف كردند. سعدبن زيد گفت ما را تو خوشتری و تو را پسنديم اگر خويشتن را بيعت كنی كس خلاف نكند.
عبدالرحمن گفت كار از اين گذشت. بنگريد تا اين دو تن كدام صوابتر و اين سخن كوتاه كنيد. عمار ياسر گفت اگر مي‌خواهی كه خلاف برنخيزد علي‌بن ابي‌طالب را بيعت كن. مقداد گفت عمار راست همی گويد. اگر علی را بيعت كنی كس اختلاف نكند. عبدالله‌بن سعدبن ابی سرح شير خورده عثمان بود و يك بار مرتد شده بود و باز مسلمان شده از ميان خلق برخاست و عبدالرحمن را گفت اگر خواهی كه كس خلاف نكند عثمان را بيعت كن.
عمار عبدالله را دشنام داد و گفت يا مرتد، تو را با اين سخن چه كار است؟ و تو را از مسلمانی چه نصيب است. كه اندر كار امير مسلمانان همی سخن گويي؟ مردی از بنی مخزوم عمار را گفت يا بنده و بنده‌زاده تو را با قريش چه كار است؟
پس از آن قوم به دو گروه شدند و لجاج و آشوب برخاست. سعدبن ابی وقاص بر پی خاست و گفت ی مرد اين كار زودتر برگزار پيش از آن كه فتنه برخيزد. پس عبدالرحمن بر پی خاست و گفت خامش باشيد تا آن حكم كه من اندر اين دانم بكنم. مردمان خاموش شدند. عبدالرحمن گفت يا علی بر پی خيز، برخاست و پيش عبدالرحمن آمد عبدالرحمن دست راست علی را به دست چپ خويش گرفت و دست راست برآورد كه بر دست راست علی دهد و گفت يا علی عهد و ميثاق خدی پذيرفتنی كه اين كار مسلمانان برانی بر كتاب و سنت پيامبر و بر سيرت اين دو خليفه كه از پس او بودند؟
علی را آن سخن عمرو بن عاص ياد آمد كه وی را شبانه گفته بود. عبدالرحمن را گفت اين كار بدين شرط دشوار بود و كی داند همه حكم كتاب خدی و همه سنت پيغامبر؟ و لكن بدان قدر كه علم من است و طاقت و توانايی من جهد كنم و از خدی توفيق خواهم.
عبدالرحمن دست چپ از دست علی باز داشت و دست راست برابر خويش همی داشت و علی را گفت بدين ضعيفی و بدين سستی و بدين شرط؟
يا عثمان بيی. عثمان برخاست و بيامد عبدالرحمن دست راست عثمان را به دست چپ بگرفت و گفت يا عثمان پذيرفتنی عهد و ميثاق خدی كه كار اين امت برحكم كتاب خدی و سيرت پيغمبر و سيرت اين دو خليفه براني؟ عثمان گفت پذيرفتم.
عبدالرحمن آن دست راست كه علی را بر نزده بود زود آورد و بر دست عثمان زد و بيعت كرد و گفت بارك الله لك فيما صّيره اليك، و خلق برخاستند و بيعت كردند و علی هم چنان بر پی ماند متحير! عبدالرحمن را گفت خدعتمونی خدعة. بفريفتيد مرا فريفتنی.
علی پنداشت كه اين سخن كه عمرو بن عاص گفته بود به اتفاق عبدالرحمن و عثمان و سعد و زبير گفته بود.
پس علی هم چنان متحير بازگشت. چون روی بگردانيد، عبدالرحمن گفت يا علی كجا همی شوی و بيعت نمي‌كني؟ خدی گفت و من نكث فانما ينكث علی نفسه؟ و نه بر خويشتن از اين كار بيرون آوردم كه هر چه من حكم كنم بپسندي؟ و نه عمرو گفت هر كه ری عبدالرحمن را مخالف شود بكشيدش؟ علی چون اين حديث شنيد بازگشت و بيعت كرد و آن روز نماز ديگر بيعت تمام شد و امامی عثمان كرد”.
اين ابوسفيان كه (به قول طبري) با عمرو عاص بری خلافت عثمان چاره‌انديشی مي‌كرد و از خلافت علی بيمناك بود ۲۵ سال پيش از انتخاب ابوبكر در خشم شد و به علی پيشنهاد كرد با وی بيعت نكند و مدينه را پر از جنگجويان قريش سازد. اما اكنون كه امر ميان علی و عثمان قرار گرفته عثمان را برعلی ترجيح مي‌دهد زيرا در سايه عثمان مي‌تواند به نوايی برسد و از تقوی علی بيمناك است.
محققاً اگر علی پس از عمر به خلافت مي‌رسيد دوره طلايی اسلام بيشتر طول مي‌كشيد اختلافات روی نمي‌داد انحراف از اصول اسلامی به وقوع نمي‌پيوست. اقوام سودجوی عثمان بر مقامات بزرگ حكومتی دست نمي‌يافتند و بسياری از حوادث كه منتهی به سلطنت معاويه و سلسه اموی شد واقع نمي‌شد.
۱۰-ياران حضرت رسول را پس از رحلت وی مي‌توان به دو دسته مشخص تقسيم كرد:
دسته‌ی كه علاوه بر اذعان به نبوت محمد وی را آفريننده دستگاهی تشخيص داده و خود در پيدايش آن سهمی داشته و اينك كم و بيش خويشتن را وارث اين دستگاه و مكلف به حفظ و حراست آن مي‌دانستند و هر دو در تعظيم و تكريم و اعلی شأن وی هم داستان بودند.
بدون ترديد عمر فرد بارز اين دسته و از همين رو بر در مسجد پيغمبر شمشير به كف مردم را تهديد مي‌كرد كه محمد نمرده بلكه چون موسی چهل روز غيبت كرده است. اما ابوبكر آيه قرآن را بر او فرو خواند كه :
“انك ميت وانهم ميتون” و پس از آن برمنبر شد و گفت اگر محمد را مي‌پرستيد محمد مْرد ولی اگر خدا را مي‌پرستيد خداوند هرگز نمي‌ميرد، سپس آيه ۱۴۴ سوره آل عمران را تلاوت كرد.
“ومَا مُحّمَدُ الاّ رَسُولُ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبِْله اّلرُسُلَ اَفَائِنْ ماتَ اَوْ قُتلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی اَعْقبابِكُمْ”
محمد پيامبري‌ست چون پيغمبران سابق، آيا اگر مْرد يا كشته شد از دين خود برمي‌گرديد؟
عمر با تدبير و رشادت خلافت را از مشاجره مهاجر انصار بيرون كشيد و با تردستی آن را بر ابوبكر مسلم ساخت و پس از آن جنگ با اهل رده را برانگيخت و بری اخضاع طوائف مرتد از هيچ گونه شدت عمل دريغ نكرد.
بي‌اختيار اين سؤال در ذهن نقش مي‌بندد كه در نظر عمر آيا نفس ديانت اسلام مقصود بالذات بود يا حكومت اسلامي؟ در هر صورت دستگاهی به وجود آمده بود كه نمي‌بايست از بين برود. اين حكومت و سلطنت نوبنيادی كه محمد به وجود آورده و به اوضاع جاهلانه و حقيرانه طوائف خاتمه داده بود بايستی برقرار بماند اختلافات و كوچك نظری اعراب باديه نشين از بين برود و در تحت لوی اسلام جامعه جديدی پی گيرد.
از همين روی عمر پس از فراغت از جنگ مرتدين قوی موجود را متوجه امری خطير و بي‌سابقه ساخت. عمر با فكر واقع‌گری و ديد روشن و آگاهی بر طبيعت قوم عرب جنگ با ايران و روم را پيش كشيد.
او مي‌دانست اين طوائف ناآشنا به زراعت و صنعت و تجارت آرام نخواهند نشست و نيروی كامنه (Kämen پنهان شونده، پوشيده شونده) در وجود آن‌ها مخرجی مي‌جويد. آن‌ها اهل تفاخر و جنگند و دنبال زن و مالند پس چه بهتر كه اين نيروی رام نشدنی متوجه هدفی بزرگتر و سودآور شود و حرص اعراب به كسب مال و شهوت بدان سوی مرزها منعطف گردد.
تاريخ نشان داد كه در اتخاذ اين تدبير رأيش صائب بود.
۱۱-جنگهی پی در پی ايران و روم بنيه اجتماعی و سياسی آن دو را سست كرده بود ولی مهمتر و مؤثرتر از آن وجود اعراب در شمال شبه جزيره عربستان بود كه از دو سه قرن پيش از هجرت به تدريج به سوريه و اردن و عراق مهاجرت كرده و حتی در تحت حمايت ايران و روم دولت‌هايی نيز تشكيل داده بودند. اينان مخصوصاً طبقه پايين آن‌ها همدستان برازنده‌ی بری لشگريان اسلام و مايه اصلی جهانگيری عمر به شمار مي‌آمدند و شايد وی را نيز بدين اقدام تشويق كرده باشند. زيرا اسلام مبدل به دستگاهی شده است كه قوميت عرب را حمايت مي‌كند. حماسه‌ی است كه تشنگی استيلی بر ديگران و دست يافتن بر غنايم بي‌شمار فرو مي‌نشاند و علاوه بر اين آن‌ها را از ذلّ (خواری و انقياد) خضوع و اطاعت بيگانه مي‌رهاند.
۱۲-در اين كه مردمانی از روی خلوص عقيده به اسلام گرويده‌اند و در اين كه ايمان به مبادی اسلامی و اجری امر جهاد عده‌ی را به سوی شام و عراق روانه ساخت ترديدی نيست ولی قراين و امارت و سير در حوادث فتوحات اسلامی نشان مي‌دهد كه محرك اساسی استيلاء بر دارايی ديگران است. زهد و عدم التفات به مال دنيا در دايره‌ی تنگ و محصور باقی مانده، مسلمين و حتی صحابه بزرگ پيغمبر از اين فتوحات به مال و مكنت فراوان رسيدند.
طلحه و زبير از صحابه بزرگ و جزء عشره مبشره و هر دو عضو شورايی بودند كه عمر بری تعيين خليفه تشكيل داده بود. هر يك از مؤمنان دو آتشه هنگام مرگ بيش از سی چهل ميليون درهم پول نقد داشتند. هر دو پس از قتل عثمان با علی بيعت كردند ولی بعد از اين كه ديدند علی شيوه بذل و بخشش عثمان را به كار نمي‌بندد و در بيت‌المال مسلمين سخت‌گيری مي‌كند بر وی خروج كردند.
عايشه زن محبوب پيغمبر كه از محترم‌ترين خواتين اسلام به شمار مي‌رود و جزء حفظه قرآن و راويان موثق است برخلاف اجماع امت كه علی را به خلافت برگزيده بودند قتل عثمان را بهانه كرده جنگ جمل را به راه انداخت زيرا علی چون عثمان از بيت‌المال مسلمين بر وی بخشش نمي‌كرد و شايد در قضيه “افگ” مطابق ميل او ری نداده بود.
علت جنگ‌هی صفين و جمل و نهروان را جز بر اين نمي‌توان حمل كرد كه علی نمي‌توانست روش عثمان و نرم خويی او را ادامه دهد و تمام كسانی كه پس از روش عمر در دوره خلافت عثمان به نوايی رسيده بودند از روش پرهيزكارانه علی سخت ناراحت بودند مخصوصاً كه در مقابل وی معاويه با سياست و تدبير قرار گرفته بود و در تحكيم اساس كار خود از هيچ گونه اقدامی دريغ نداشت.
۱۳-تا حضرت رسول زنده بود به نيروی آيات قرآن تدبير و سياست و بالاخره شمشير و ارعاب اسلام را بر طوايف سود جوی و بيگانه از عوالم روحانی تحميل كرد. اما پس از رحلت، جانشيان او از نام او استفاده كرده و سلطنت قومی عرب را استوار ساختند.
از اين تاريخ است كه پرده‌ی از كبريا و معجزات و اعمال خارق‌العاده در پيرامون نام محمد كشيده شد. محمدی كه در تمام مدت رسالت، خويشتن را بنده خدی مي‌خواند، پس از مرگ از صف بشر خارج شد. به مقام قدس خداوندان پيوست.
پس از مرگ هر شخص متعين و بزرگی افسانه‌هايی پيرامون وی درست مي‌شود. انسان هر قدر متشخص و بزرگوار باشد بشر است و ناچار داری نقاط ضعف. گرسنه مي‌شود، تشنه مي‌شود، از سرما و گرما متأثر مي‌‌گردد. تمايل جنسی دارد و در انجام آن ممكن است از حدود حشمت و اعتدال خارج شود. در برخورد با صعوبات و دشواري‌ها دچار سستی شده و در هنگام مخالفت و خصومت ديگران به خشم و كينه مي‌گرايد و شايد به دلايل و موجباتی رشك بر او مستولی شود اما پس از مرگ همه اين امور كه نتيجه اصطكاك با ديگران است فراموش مي‌شود. فقط آثار خوب و مواليد قريه و انديشه او باقی مي‌ماند و ضعف‌هی روح بشری او يا مكتوم مي‌ماند و يا به ديده اغماض نگريسته مي‌شود.
طبعاً چنين حالتی نسبت به بنيانگذار ديانتی كه هزاران هزار تابع و مؤمن دارد در حجمی بيشتر و سطحی بس برتر روی مي‌دهد.
در جنگ خندق قريش عيينة بن حصن را نزد محمد فرستادند كه خرمی آن سال مدينه را به محاصره كنندگان بدهند تا لشگر قريش و غطفان برگردد. حضرت امتناع كرد. فرستاده قريش گفت اگر نيمی هم بدهی برمي‌گرديم. حضرت كه از اتحاد قبايل در هراس بود و به همين دليل دور مدينه را خندق كنده بودند قبول كرد و چون خواست صلح‌نامه را بنويسد سعدبن معاذ، از رؤسی اوس پرسيد آيا قبول اين پيشنهاد وحی خداوندی است؟ پيغمبر فرمود نه اما چون تمام طوايف عرب متحد شده‌اند و خطر همكاری يهودان با آن‌ها از داخل مدينه مي‌رود به اين تدبير آن‌ها را برمي‌گردانيم و سپس بر يهودان مي‌تازيم سعد گفت آن‌ها در دوران كفر و عصر جاهليت حتی نتوانستند يك خرما از ما بگيرند. اكنون كه مسلمانيم و خدا همراه ماست اين ننگ را قبول نمي‌كنيم و به آن‌ها باج نمي‌دهيم. جواب آن‌ها دم شمشير است. پيغمبر سخن او را پذيرفته و از باج دادن امتناع كرد.
در تاريخ ۲۳ سال رسالت شبيه اين قضيه مكرر روی داده است كه يكی از صحابه ری پيغمبر را زده است يا پيغمبر با آنان مشورت كرده و آن‌ها پرسيده‌اند كه ری خداوند در اين باب چيست و پيغمبر تصميم را به ری آن‌ها موكول كرده است
اما پس از رحلت تمام نقطه‌هی ضعف بشری فراموش شد و همه چيز در وی نمونه كمال و مظهر اراده خداوندی شد متصديان امور در هر امری و در هر شكلی به رفتار و كردار او استناد كردند. مؤمنان ساده لوح آن ايام آن بزرگوار را بزرگتر و بزرگتر تصوير مي‌كردند و هر كس بری خود شأنی درست مي‌كرد از اين كه فلان جمله را از پيغمبر شنيده است.
احكام و شرايع قرآنی همه واضح و معين نيست. پس مؤمنان حدود تكاليف خود را بايد از كردار و رفتار پيغمبر معين كنند . نماز به طور مجمل در قرآن واجب شده است ولی كيفيت و تعداد آن بايد از روی كردار پيغمبر معلوم شود. از اين جا بود كه حديث و سنت آغاز شد و روز به روز زياد شد به طوری كه در قرن سوم و چهارم عده احاديث از هزارها تجاوز كرد و صدها نفر از يك سوی كشورهی اسلامی به سوی ديگر مي‌شتافتند تا حديث جمع‌آوری كنند طبقه محدثين كه در سراسر كشورهی اسلامی مورد اعتبار و احترام بودند هزارها حديث از حفظ داشتند. مي‌گويند ابن عقده، متوفی به سال ۳۳۲ هجری دويست و پنجاه هزار حديث با اسناد از حفظ داشت. بديهی است سنگ بزرگ نشانه نزدن است و وجود اين همه حديث خود دليلی بر عدم صحت آن‌هاست ولی نماياننده اين امر مهم است كه چرا مردم همه كار خود را رها كرده و در پی جمع حديث تلاش مي‌كردند تا جايی كه ديگر جز آن چه از محمد به ما رسيده است وجود ندارد. يا دانشمندی چون حسن‌بن محمد اربلی، فوت در ۶۶۰ هجری، هنگام مرگ گفت: صدق الله و كذب ابن سينا.
۱۴-امر محسوس و غير قابل انكار اين است كه هر قدر از حيث زمان و مكان از سال ۱۱ هجری و از محيط حجاز دور شويم حجم معجزات فزونی مي‌گيرد زيرا پندارها و تخيلات به كار مي‌افتد و از يك نفر انسانی كه به مواهب و مكارم فكری و اخلاقی آراسته است و از اين رو توانسته است مسير تاريخ را تغيير دهد موجودی مي‌آفريند كه جز در افسانه‌ها نمي‌توان يافت.
۱۵- ايران شكست خورد، متوالياً شكست خورد، در قادسيه و همدان شكست خورد، به طور ننگين و دردناكی شكست خورد، شكستی كه استيلی اسكندر و ايلغار مغول در جنب آن كم رنگ است ولی اين حقيقت را بار ديگر نشان داد كه هر گاه كشور مدير با تدبير و پادشاه با شخصيت و كفايتی ندارد حتی در مقابل مشتی اعراب نامجهز و بي‌اطلاع از آيين سلحشوری همه چيز خود را از دست مي‌دهد.
ايران، شهر به شهر و ايالت به ايالت تسليم گرديد و ناگزير شد يا اسلام آورد و يا در كمال خواری و فروتنی جزيه دهد. گروهی بری فرار از جزيه، مسلمان شدند. و گروهی ديگر بری رهايی از سلطه نامعقول مؤبدان.
ديانت ساده اسلام كه به گفتن شهادتين صورت مي‌گرفت عموميت يافت مخصوصاً كه دم تيغ برنده پشت سر آن بود.
ايرانيان مطابق شيوه ملی خود در مقام نزديك شدن به قوم فاتح برآمدند و از در اطاعت و خدمت وارد شدند. هوش و فكر و معلومات خود را در اختيار ارباب جديد خود گذاشتند زبان آن‌ها را آموختند و آداب آن‌ها را فرا گرفتند، لغات قوم فاتح را تدوين و صرف و نحو آن را درست كردند و بری اين كه فاتحان آنان را به بازی بگيرند از هيچ گونه اظهار انقياد و فروتنی خودداری نكردند. در مسلمانی از خود عرب‌ها پيشی گرفتند و حتی در مقام تحقير دين و عادات گذشته خود برآمدند و به همان نسبت در بالا بردن شأن عرب و بزرگان عرب تلاش كردند و اصل شرف و جوان مردی و مايه سيادت و بزرگواری را همه در عرب يافتند.
هر شعری بدوی و هر مثل جاهلانه و هر جمله بي‌سر و ته اعراب جاهليت نمونه حكمت و چكيده معرفت و اصل زندگانی شناخته شد. به اين كه مولی فلان قبيله و كاسه ليس سفره فلان امير باشند اكتفاء كردند. افتخار كردند كه عرب دخترشان را بگيرد و مباهات مي‌كردند كه نام عربی بر خود گذارند. فكر و معرفت آنان در فقه و حديث و كلام و ادب عرب به كار افتاد و هفتاد درصد معارف اسلامی را به بار آورد.
در بادی امر از ترس مسلمان شدند ولی پس از دو سه نسل در مسلمانی از عرب‌‌هی مسلمان نيز جلو افتادند.
بری تقرب به دستگاه حاكمه بنی چاپلوسی و مداهنه را گذاشتند به حدی كه وزير بي‌نظير آن‌ها در آينه نگاه نمي‌كرد كه مبادا صورت يك عجمی را در آينه ببيند. بری اين كه حاكم و امير شوند نخست بنده فرمانبردار امری عرب شدند تا از آن خوان يغما نصيبی ببرند ولی رفته رفته امر بر خود آن‌ها نيز مشتبه شد به طوری كه در قرن سوم و چهارم ايرانی ديگر خود را صفر و حجاز را منشاء تمام انعام خداوندی تصور مي‌كرد.
شايد مبداء خرافات و پندارهی نامعقول و زياد شدن حجم معجزات همين نكته باشد و اگر مي‌توانستند اوضاع مكه و مدينه و تمام حوادث سيزده ساله مكه و ده ساله مدينه را چنان كه هست در ذهن مصور كنند به اين جا نمي‌رسيدند كه مجلسی در بحارالانوار نقل كند:
“روايت شده كه در يك روز عيد حضرت امام حسن و حضرت امام حسين از جد بزرگوار خودشان حضرت رسول اكرم تقاضی لباس عيدی كردند. جبرئيل نازل شد و از بری آن دو لباس سفيد عرضه كرد.
حضرت رسول فرمود كودكان در روز عيد لباس‌هی رنگين مي‌پوشند حال آن كه بری حسن و حسين لباس‌هی سفيد آورده‌اي! جبرئيل طشت و ابريق از بهشت حاضر كرد . گفت هر رنگ بخواهيد اراده كنيد. من آب مي‌ريزم و شما شستشو دهيد، لباس‌ها همان رنگ كه نيت كرده‌ايد درخواهد آمد.
حضرت امام حسن رنگ سبز و حضرت امام حسين رنگ قرمز را برگزيدند. وقتی لباس‌ها رنگين شد جبرئيل به گريه افتاد. حضرت رسول فرمودند:
اطفال من امروز مسرور شدند تو چرا گريه مي‌كني؟ عرض كرد: يا رسول الله حضرت حسن رنگ سبز را برگزيد و اين به آن دليل است كه به هنگام شهادت از اثر زهر بدنش به سبزی خواهد گراييد و حضرت حسين رنگ قرمز را انتخاب كرد. چون در وقت شهادت زمين از خون حضرتش قرمز خواهد شد”(عين اين حكايت نامعقول و سخيف را در كتاب نقطة الكاف ميرزا جانی كاشانی مي‌خوانيم و مي‌بينيم خرافات شيعيان به فرقه بابيه كه خود را مصدح  و بنيانگذار دين جديدی مي‌دانند به ارث رسيده است.).
سال اول هجرت و قبل از غزوه نخله محمد و يارانش در نهايت سختی و تنگ دستی به سر مي‌بردند. امثال عبدالرحمن بن عوف كه شّم كسب داشت و از همان اوان ورود به مدينه به بازار رفته و مشغول كار شد و سود برد زياد نبودند. مابقی به مزدوری در نخلستان‌هی يهود كار مي‌كردند و چون از زراعت اطلاعی نداشتند به بيل زدن و از چاه آب كشيدن اكتفاء مي‌كردند.
خود حضرت محمد كار نمي‌كرد و از تعارف و هديه ديگران امرار معاش مي‌كرد و گاهی سر بي‌شام بر زمين مي‌گذاشت و گاهی با خوردن چند خرما سِد جوع مي‌كرد.
اين را بری تحقير و پايين آوردن شأن محمد نمي‌گوييم بر عكس شأن و ارزش او در اين است كه با دست تهی و فقدان وسايل مادی از پی ننشست تا بر جزيرةالعرب مستولی شد و از اين حيث در تاريخ مردان خود ساخته دنيا كم نظير است و اطلاع بر اوضاع و احوال آن زمان نشان دهنده اين معنی است كه محمد بشری بوده است چون ساير آدميان و هيچ قوه فوق طبيعی و انسانی به كمك وی نشتافته است.
جنگ بدر را رشادت و شجاعت مسلمين و تهاون و سستی قريش به پيروزی رسانيد نه هزار فرشته. چنان كه جنگ احد را تخلف از استراتژی محمد به شكست مسلمين منجر ساخت. اگر بنا بود خدا پيوسته به ياری مسلمين بشتابد نه غزوه‌ها لازم مي‌آمد و نه كندن خندق به دور شهر مدينه و نه قتل عام بني‌قريظه، بلكه به موازين عقل نزديك‌تر بود كه خداوند مطابق آيه “ولو شئنا لاتينا كل نفس هداها” فروغ اسلام را بر تمام كفار و منافقان مي‌تاباند.
پس از ۱۵روز محاصره يهود بنی قينقاع و بستن آب و آذوقه بر روی آن‌ها و تسليم يهود، محمد مي‌خواست همه آنان را بكشد. عبدالله‌بن ابی كه با آنان هم پيمان بود وساطت كرد. پيغمبر نپذيرفت و عبدالله بن ابی چنان عرصه را بر محمد تنگ كرد و تقريباً گريبان او را گرفت كه محمد از خشم سياه شد و چون ديد عبدالله بن ابی قسم ياد مي‌كند كه از حمايت آن‌ها دست نخواهد كشيد و حتی تهديد به مخالفت علنی كرد، از كشتن آن‌ها صرف‌نظر و بدين قناعت كرد كه در ظرف سه روز مدينه را ترك گويند.
از اين گونه ضعف‌هی بشری صدها مورد در كتب سيره و تاريخ صدر اسلام ثبت شده و شواهد گويايی است بر اين كه هيچ گونه قوی فوق طبيعت دست اندركار نشده و حوادث آن زمان مانند حوادث تمام جهان و درتمام اعصار بنابر اسباب و علل طبيعی به وجود آمده است. و اين امر نه تنها از شأن محمد نمي‌كاهد بلكه شخصيت غيرعادی و قوت روح او را بيان مي‌كند.
اما متأسفانه بشر عادت ندارد چنين بنگرد و گويی نمي‌تواند سير طبيعی و منطقی حوادث را تعليل كند، لذا قوه واهمه پيوسته بری او خدا مي‌آفريند. همان طور كه اقوام بدوی و نادان نمي‌توانستند غرش رعد و درخشيدن برق را تعليل كنند و ناچار آن را صدی خدا و نشانه قهر و خشم موجود قهار و كين‌توز مي‌پنداشتند كه بری تخلف از اوامر او به ظهور پيوسته است.
بشرهی عاقل و دانشمند نيز از ربط دادن علل و معلول‌ها روی گردانده و در هر چيزی هر قدر پست و ناچيز باشد مداخله خداوند را ضروری دانسته‌اند و خداوند بزرگ و قادر يعنی گرداننده جهان بي‌آغاز و انجام را موجودی چون خود فرض كرده‌اند و از اين رو بری حسن و حسين جامه از بهشت مي‌فرستد و جبرئيل وی، چون رنگرزان آن را به رنگ سرخ و سبز در مي‌آورد و بعد هم گريه مي‌كند.
كتاب بحارالانوار كتاب استثنايی نيست كه از ماهي‌هايی به نام كركرة بن عرعرة بن صرصرة سخن به ميان مي‌آورد. صدها كتاب چون حلية المتقين و جنات الخلود و انوار نعمانی و مرصاد‌العباد و قصص الانبياء و قصص‌العلماء در ايران هست كه تنها يكی از آن‌ها بری مسموم كردن و تباه كردن افكار ملتی كافی است.
انسان عاقل در تب معجزه تراشی به كلی عقل خود را كنار مي‌گذارد. مي‌داند محمد چون ساير مردم گرسنه مي‌شد و غذا مي‌خورد وطبعاً باز مثل مردم بری قضی حاجت بيرون مي‌رفت. ولی در اين جا ديگر غيرت دينی به او اجازه نمي‌دهد خاموش نشيند لذا مدعی مي‌شود كه هنگام قضی حاجت سنگ و درخت از جی خود حركت مي‌كردند و دور وی حصار مي‌كشيدند كه از نظر مردم پنهان باشد و شگفت اين كه به قوه واهمه آنان اين فرض راه نيافته است كه بگويد او غذا نمي‌خورد تا محتاج بيرون رفتن باشد. چنان كه در آفتاب هم سايه نداشت. بدين دليل مسلم كه تمام مردم مي‌دانستند پيغمبر غذا مي‌خورد پس بايد معجزه را در جايی ديگر آورد تا محمد به شكل ديگری از ساير افراد بشر متمايز شود و اين تمايز نبايد در حدود امكانات بشری باشد.

پايان

شناخت شخصی خداوند


براي ايجاد رابطه با خداوند چه چيزي لازم است؟








آيا بايد در انتظار وقوع يک علامت عجیب باشيم؟ آيا بايد خود را کاملاً وقف کارهاي ديني و مذهبي نماييم؟ و يا شايد براي اينکه بتوانيم با خدا ارتباط برقرار کنيم بايستي تبديل به انسان خوبي شويم تا او ما را بپذيرد؟ در حقيقت هيچکدام از اين کارها آن چيزي نيست که خدا از ما انتظار دارد. خدا در کتاب مقدس بطور واضح و آشکار به ما ميگويد که چگونه بايد او را بشناسيم. در اينجا شما خواهيد خواند که چطور ميتوانيد يک رابطة شخصي و مستقيم را همين حالا با خدا آغاز نماييد.


اصل شمارۀ يک: خداوند شما را دوست دارد و يک نقشة عالي براي زندگي شما تدارک ديده است.


خداوند نه تنها شما را آفريده است بلکه شما را دوست دارد. در واقع به قدري شما را دوست دارد که مايل است هم اکنون شما او را شناخته و حيات ابدي را در کنار او سپري كنيد. عيسي فرمود: «زيرا خدا جهان را اينقدر محبت نمود که پسر يگانة خود راداد تا هرکه به او ايمان آورد، هلاک نگردد بلکه حيات جاوداني يابد.» (يوحنا 3: 16) مسیح به اين جهان آمد تا همة ما شخصاً خدا را شناخته و نقشة عالي او را درککنيم. فقط مسيح قادر است تا به زندگي ما معنا ببخشد.


چه چيزي باعث مي شود تا ما از شناخت خدا غافل باشيم؟


اصل شمارۀ دو: همة ما گناه کرده ايم و گناه ما را از خدا جدا ساخته است.


ما به خوبي آگاه هستيم که به علت وجود گناه، بين ما و خدا دوري و جدايي به وجود آمده است. کتاب مقدس به ما ميگويد: «جميع ما مثل گوسفندان گمراه شده بوديم و هر يکي از ما به راه خود برگشته بود و خداوند گناه جميع ما را بر وي نهاد.» (اشعيا 53 : 6) در حقيقت طرز برخورد مـا با خدا يکي از اين دو حالت است: يا نسبت بـه خدا تمرد جسته و آشکارا در مقابل خدا طغيان و سرکشي از خود نشان ميدهيم، و يا اينکه به طور منفعل با اين موضوع برخورد كرده و با بي علاقگي و لاقيدي به خدا و راههاي او نگاه ميکنيم. درواقع هر يک از اين دو حالت گواهي است بر وجود آنچه که کتاب مقدس آن را گناه مي نامد، و نتيجة گناه همانطور کـه در کتاب مقدس ميخوانيم اين است: «زيرا مزد گناه موت است، امـا نعمت خدا حيات جاوداني در خداوند ما عيسي مسيح.» (روميان 6 : 23) اگرچه ممکن است بخواهيم با سعي و تلاش خودمان به خداوند نزديک شويم، اما بايد بدانيم که شکست خواهيم خورد.




اين شکل نشان ميدهد که شکاف عظيمي بين ما و خداوند وجود دارد. پيكانهايي که در شكل مي بينيد نشان ميدهد که ما چگونه سعي ميکنيم تا با تلاشهاي خود به خداوند نزديک شويم. شايد فکر کنيم که با انجام دادن کارهاي خوب و يا متوصل شدن به فلسفه هاي اخلاقي ميتوانيم رضايت خدا را جلب نماييم. اما واقعيت اين است که کوشش ما در اين راستا براي پوشاندن گناهانمان کفايت نميکند. چگونه ميتوانيم اين فاصله را پر کنيم؟


اصل شمارۀ سه: عيسي مسيح تنها راهي است که خدا براي ما تدارک ديده است. فقط از طريق عيسي مسيح ميتوانيم خدا را شناخته و محبت و نقشة عالي خداوند را در زندگيمان تجربه کنيم.


همۀ ما سزاوار آن هستيم تا به خاطر گناهانمان مجازات شويم. اما در اين بين يک مشکل وجود دارد و مشکل اين است که سزاي گناه مرگ است. از آنجايي که خداوند مايل نيست تا ما جداي از او بميريم، و به دليل محبتي که نسبت به ما دارد، عيسي مسيح رافرستاد تا بجاي ما بميرد. عيسي مسيح بر روي صليب تمامي گناهان ما را برخود گرفت و تاوان همۀ گناهانمان را پرداخت نمود. در کتابمقدس ميخوانيم: زيرا که مسيح نيز براي گناهان يک بار زحمت کشيد، يعني عادلي براي ظالمان، تا ما را نزد خدا بياورد (اول پطرس 3 : 18) و در آيۀ ديگري ميخوانيم: نه به سبب اعمالي که ما به عدالت کرده بوديم، بلكه محض رحمت خود ما را نجات داد. (تيطس 3: 5) به دليل مرگ عيسي برروي صليب ديگر گناهانمان باعث جدايي مااز خداوند نميشود.




کتابمقدس ميفرمايد: زيرا خدا جهان را اينقدر محبت نمود که پسر يگانة خود راداد تا هر که بر او ايمان آورد، هلاک نگردد بلکه حيات جاوداني يابد. (يوحنا 3: 16) عيسي نه تنها بخاطر گناهان ما مُرد، بلکه از مردگان قيام نمود. (اول قرنتيان 15: 6- 3 را مطالعه کنيد) به اين ترتيب بدون شک مسيح ثابت کرد که قادر است وعدۀ حيات ابدي را بما بدهد. مسيح با رستاخيز خود ثابت نمودکه حقيقتاً پسر خدااست و تنها از طريق او ميتوانيم خدا را بشناسيم. به همين دليل عيسي فرمود: من راه و راستي و حيات هستم. هيچکس نزد پدرجز بوسيلۀ من نميآيد. (يوحنا 6: 14).


خداوند به جاي اينکه از ما بخواهد تا با تلاش و کوشش بيشتر خود به او برسيم، به ما ميآموزد تاچگونه بايد ارتباط خود را با او آغاز کنيم.


مسيح ميفرمايد: «هر که تشنه باشد نزد من آيد و بنوشد. کسي که به من ايمان آورد،چنان که کتاب ميگويد از بطن او نهرهاي آب زنده جاري خواهد شد.» (يوحنا 7 : 37 - 38)مسيح بخاطر محبتي که به ما داشت، مشقت و سختي صليب را تحمل نمود و اکنون از مادعوت ميکند تا ما نيز ايمان آورده و يک رابطۀ شخصي و مستقيم را با او آغاز کنيم.


تنها دانستن اين مطلب که مسيح براي ما چه کاري انجام داده است و چه دعوتي از مـا به عمل ميآورد کافي نيست. براي اين که بتوانيم با خدا رابطه داشته باشيم، لازم است تـا او را به زندگي خود دعوت کنيم.


اصل شمارۀ چهار: هر يک از ما بايد عيسي مسيح را به عنوان منجي و خداوند خود بپذيريم.


کتاب مقدس ميفرمايد: «و اما به آن کساني که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعني به هر که به اسم او ايمان آورد.» (يوحنا 1 : 12)


ما از طريق ايمان، مسيح را در زندگي خود ميپذيريم. کتاب مقدس ميفرمايد: «زيرا که محض فيض نجات يافته ايد، به وسيلة ايمان و اين از شما نيست بلکه بخشش خداست، و نه ازاعمال تا هيچکس فخر نکند.» (افسسيان 2: 8 - 9) پذيرفتن مسيح به اين معنا است که شما باور داريد مطابق آنچه مسيح ادعا نمود واقعاً پسر خدا است، و سپس از مسيح دعوت کنيد تا هدايت و راهنمايي زندگي شما را در دستان خود بگيرد. (يوحنا 1 : 3 - 8 رامطالعه کنيد) مسيح فرمود: «من آمدم تا ايشان حيات يابند و آن را زيادتر حاصل کنند.» (يوحنا 10 : 10)


دعوت مسيح اين است: «اينک بر در ايستاده ميکوبم، اگر کسي آواز مرا بشنود و در را باز کند، به نزد او در خواهم آمد و با وي شام خواهم خورد.» (مکاشفه 3 : 20)


شما به اين دعوت چه پاسخي ميدهيد؟


اين دو شکل را ملاحظه کنيد.








زندگي هدايت شده توسط خود شخص 

نفس ما بر تخت زندگي نشسته است و فرمانروايي ميکند. 
مسيح خارج از زندگي ما است.
تصميمات اتخاذ شده در ارتباط با ادارۀ زندگي منحصراً در دست خودمان است که اغلب اوقات به ياس و نااميدي ميانجامد


زندگي هدايت شده توسط مسيح 


مسيح بر تخت زندگي ما نشسته است و فرمانروايي ميکند.
نفس ما تسليم مسيح است.
شخص تاثير و هدايت مسيح را در زندگي خود ميبيند.



در حال حاضر کداميک از اين دو دايره نمايانگر زندگي شما است؟
شما خود مايل هستيد که کداميک از اين دو دايره نمايانگر زندگي شما باشد؟


رابطۀ خود را با مسيح آغاز شما ميتوانيد هم اکنون مسيح را در زندگي خود بپذيريد. بخاطر داشته باشيد که مسيح فرمود: «اينک بر در ايستاده ميکوبم، اگر کسي آواز مرا بشنود و در را باز کند،به نزد وي در خواهم آمد و با وي شام خواهم كنيد. . .خورد.» (مکاشفه 3 : 20) آيا مايل هستيد تا به دعوت مسيح پاسخ گوييد؟ اگر اينچنين است پس اينگونه دعا کنيد.


در حقيقت براي سپردن قلب خود به مسيح، مهم نيست که از چه کلماتي استفاده ميکنيد، چرا که مسيح از نيت قلبي شما به خوبي آگاه است. اما اگر نميدانيد چگونه بايد دعا کنيد، اين دعا به شما کمک خواهد کرد تا نيت قلبي خود را در قالب کلمات بيان کنيد. اينگونه دعا کنيد:


«اي عيسي مسيح، من مي خواهم تو را بشناسم. مي خواهم وارد زندگي من شوي. از تو متشکرم که به خاطر گناهان من بر روي صليب جانت را فدا کردي تا اينک بتوانم کاملاً از جانب تو پذيرفته شوم. تنها تو قادر هستي مرا آن گونه عوض کني که بايد باشم. از تو ممنون هستم که گناهان مرا بخشيدي و حيات ابدي را در کنار خداوند به من عطا کردي. زندگي ام را در دستان تو مي سپارم. مطابق ميل خود با زندگي ام عمل کن. آمين.«


اگر هم اينک با صداقت و از صميم قلب مسيح را به زندگي خود دعوت کرديد، پس مطابق وعدة مسيح، او وارد زندگيتان شده است. از اين لحظه به بعد شما يک رابطۀ شخصي را با خدا آغاز کرده ايد. از اين پس از طريق دعا، مطالعة کتابمقدس و مشارکت و مصاحبت با ديگر ايمانداران، خدا را هرچه بيشتر و بهتر خواهيد شناخت و مسير رشد روحاني را تابه ابد طي خواهيد کرد.

قدوس قدوس


ایران رتبه پنجم درلیست سالانه كشورهای جفاكننده به مسیحیان ۲۰۱۲


ایران رتبه پنجم درلیست سالانه كشورهای جفاكننده به مسیحیان ۲۰۱۲











به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران، "محبت نیوز"، سازمان درهای باز "اوپن دورز" سالانه لیستی را از 50 کشور جفا کننده به مسیحیان با عنوان "لیست دیده بان جهانی" منتشر می کند. این لیست رتبه هایی را از یک تا پنجاه به کشور هایی بر اساس شدت جفا به مسیحیان می دهد. امسال نیز این سازمان گزارش ۶۱ صفحه ای را منتشر كرده است كه در صدر این جدول تغییراتی مشاهده شد که ترتیبکشورهای جفا کننده مسیحیان در سال 2011 را به گونه زیر تغییر داد:


1- کره شمالی


2- افغانستان


3- عربستان سعودی


4- سومالی


5- ایران


عراق نیز امسال از رتبه 8 به 9 تغییر كرد که بر طبق این فهرست وضعیتش یک رتبه بهبود یافته است. پاکستان، همسایه دیگر ایران با یک پله سقوط، نام خود را در رتبه 10 در سال 2012 جای داد. ترکیه با رتبه 31، کویت 30، آذربایجان 25، ترکمنستان 18 و ازبکستان با رتبه 7 دیگر همسایگان ایران در لیست کشور های جفاکننده به مسیحیان هستند.


سازمان درهای باز ملاک رتبه دهی خود به کشور ها را بر اساس جفا بخاطر ایمان مسیحی افراد ذکر کرده و معیار خود را بر جفاهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، قومی و دیگر مسائل نگذاشته است.


این سازمان در ادامه این لیست ۶۱ صفحه ایی خود توضیحاتی را درباره هر کشور آورده بود. در رابطه با ایران اینگونه نوشته شده است که:


" جفای مذهبی برای برخی اقلیت ها از جمله مسیحیان، بهائیان ، از سال 2005 افزایش داشته است. دولت می گوید که تنها اقلیت های قومی ارمنی و آشوری می توانند "مسیحی" باشند و فارس ها در ذات و فطری مسلمان به حساب می آیند. از این رو مسیحیانی که از لحاظ قومیت فارس محسوب می شوند طبیعتن "مرتد" هستند. همین امر سبب شده است که بطور تقریبی تمامی فعالیت های مسیحی به خصوص آنهایی که به زبان فارسی هستند، از بشارت تا تعلیم کتاب مقدس و انتشار آن و کتب مسیحی فارسی زبان غیرقانونی اعلام می شوند. اگر چه تمامی بدرفتاری های حكومت مذهبی جمهوری اسلامی با مسیحیان نتیجه معكوس داشته و تنها سبب گسترش بیش از پیش کلیسا در این کشور شده است.


بر طبق گزارشات منابع خبری در سال 2011 شماری از مسیحیان بازداشت و یا محکوم به زندان و حتی حكم اعدام دریافت كرده اند اما خبری از اجرای مجازات اعدام برای مسیحیان گزارش نشده است. سازمان "درهای باز" در مدت زمان تهیه گزارش سال گذشته خود نیز گزارشی را از اعدام کسی بخاطر ایمانش دریافت نکرد در حالی که در زمان یاد شده این موضوع مد نظر سازمان بوده است. بر همین اساس نمره ایران در لیست جفا به مسیحیان اندکی کاهش داشت و از 67.5 در سال گذشته به 66 در امسال رسید. در عین حال نمره 10 کشور دیگر در صدر این جدول افزایش یافت و سبب شد که ایران از رتبه دوم به پنجم برسد .


وضعیت آزادی مذهب در ایران برای مسیحیان هیچگونه بهبودی نداشته و موضوع به همان جدیت سال گذشته است و انتظار نمی رود تا تغییراتی هم در این وضعیت در آینده مشاهده شود.


ترس دولتمردان جمهور ی اسلامی از گسترش مسیحیت در کشور ، بیداری روحانی است كه برپایه حقایق است و این ترس از روی توهم نیست. کنجکاوی و علاقه به مسیحیت (و دیگر ادیان غیر اسلامی) در میان مسلمانان ایرانی که از شیعه گری حکومت جمهوری اسلامی سرخورده شده اند، به شدت رو به افزایش است.

عیسی مسیح کیست؟








به نظر شما
• كامل ترين شخصيت تاريخ كيست؟
• بزرگترين رهبر كيست؟
• بزرگترين معلم كيست؟
• چه كسي براي بشريت مفيد بوده است؟
• درتمام طول تاریخ چه كسي مقدس ترین و بی گناهترین انسان بوده است؟




عيسي مسيح مسير تاريخ را عوض كرد. تاریخ بشر به دو بخش پیش و پس از میلاد مسیح تقسیم بندی شده است.

حتي تاريخ روزنامه ای که امروز در دست شما است، گواهی ست بر اينكه عيسي مسيح حدود دو هزار سال پيش مي زيسته است..



آمدن او پيشگويي شده بود

صدها سال قبل از تولد عيسي مسيح، كلام خدا از طريق انبيای اسرایيل آمدن او را پيشگويي كرده بود. كتاب عهد قديم توسط افراد زيادي در طول حدود ۱۵۰۰ سال نوشته شده است كه شامل بيش از ۳۰۰ پيشگويي درباره ی آمدن عيسي مسيح است. تمامي اين پيشگویي ها از قبيل معجزة ی تولّد او، زندگي بدون گناه او، معجزه هایی که انجام داد، مرگ و قيام او همه به انجام رسیده اند.

زندگي عيسي مسيح، گفتار او، مرگ او بر روي صليب، زنده شدن او پس از مرگ و صعود او به آسمان نشان مي دهد كه او يك انسان معمولي نبود. عيسي مسيح ادعا كرد كه من و پدرم خدا، يكي هستيم. او گفت: "من راه و راستي و حيات هستم، هيچ كس نزد پدر نمي آيد مگر بوسيلة من."


زندگي و پيام او در انسان دگرگونی اساسی بوجود مي آورد.
 اگر به زندگي عيسي مسيح نگاه كنيد، پي خواهيد برد كه او و تعلیماتش همواره بر




زندگي انسان های بسياري در سراسر جهان تاثير گذاشته است. هر جا كه تعليمات و تاثير كلام او بوده، در آنجا تقدّس در ازدواج، حقوق زنان و صداي جامعه شنيده شده، مدرسه ها و دانشگاه ها تاسيس شده، قوانين براي محافظت و حمايت از كودكان وضع شده، برده داري پایان يافته و تغيير و تحوّلات زيادي به شكل مثبت در جامعه های مختلف پدید آماده است.






عيسي مسیح براي شما كيست؟ 

زندگي شما در اين دنيا و حيات جاودانی شما پس از به پایان رسیدن زندگیتان در این دنیا، به پاسخ شما به همین پرسش بستگي دارد.اگر عيسي مسيح را آنگونه که حقیقت اوست، از مسيحيت جدا كنيد، چيزي از مسیحیت باقي نمي ماند. مسيحيتی که كتاب مقدس معرفی میکند، يك فلسفة براي زيستن و يا مقرارت خشك مذهبي نيست. مسيحيت حقیقی يعني ارتباط و دوستی شخصي با خدايي كه زنده است و نجات مي بخشد.
.
بنيانگذاري كه زنده است


عيسي مسیح بر صليب كشيده شد، در قبر گذاشته شد و در روز سوم از مردگان برخاست.
 به همين دليل مسيحيّت منحصر به فرد است. 


                                                                      دلايل ايمان 


قيام عيسي مسيح از مردگان، پايه واساس ايمان مسيحي است. دلايل متعددي وجود دارد كه نشان مي دهد چرا آناني كه قيام مسيح را ديدند به آن ايمان آوردند. 

                                                                       پيشگوئيها 
اول: عيسي مسيح خود مرگ و قيام خود را پيشگويي كرده بود و اين واقعه دقيقا همانطور كه او گفته بود عملي شد. 


قبر خالي 

دوم: چون قبر او خالي است. و اين دليلي ديگر بر قيام عيسي مسيح از مردگان است. مطالعه دقيق كلام خدا به ما نشان مي دهد كه پس از مدفون شدن عيسي مسيح، قبر او با سنگ پوشانده و مُهر شد و سربازان رومي از قبر محافظت مي كردند.




شاهدان عيني

سوم: عيسي مسيح پس از قيام از مرگ، خود را به افراد يكه او را مي شناختند دست كم براي ده بار آشكار ساخت. عيسي مسيح نشان داد كه او جسما از مردگان بر خاسته و رويداد قيام او يك خیال و توهم نبوده است. او با شاگردانش غذا خورد و آنان او را لمس كردند. 



    

تاسيس كليسا 

چهارم: تاسيس كليسا دليل ديگري است مبني بر قيام عيسي مسيح از مرگ. در دنيا كليسا همواره
 بزرگترين گردهمايي را در طول تاريخ داشته است.


زندگي هاي تغيير يافته

پنجم: زندگي عوض شدة شاگردان دليل ديگري است بر قيام عيسي مسيح پس از مرگ. آنان قبل از مصلوب شدن عيسي او را ترك كردند، بعد از مرگش نا اميد شدند و ترسيدند. شاگردان انتظار نداشتند كه مسيح دوباره زنده بشود.



اما اكنون پس از قيام مسيح و تجربة قدرت خداوند در روز پنتيکاست، همين شاگردان ترسو و نا اميد بوسيلة قدرت مسيح قيام كرده كاملا عوض شدند. با قدرت او بود كه آنان تمامي دنيا را تغيير دادند. 


اگر كسي صادقانه مدارک و شواهد دال بر خداوندي عيسي مسيح و قيام او پس از مرگ را مطالعه نمايد بي شك پي خواهد برد كه او براستي پسر خدا و مسيح موعود است.
كلام زنده 

عيسي مسيح امروز هم زنده است و وفادارانه زندگي كساني را كه به او توكل نموده و از او اطاعت مي كنند را بركت مي دهد. زندگي كساني را كه مي توانند در دنيا تاثير مثبت بگذارند.

فيلسوف و فيزيكدان معروف فرانسوي پاسكال، نياز انسان به عيسي مسيح را اينگونه تعريف مي كند: در قلب انسانها خلاء يي وجود دارد، جايي كه تنها با حضور عيسي مسيح مي تواند پر بشود.